گفت زيرا كه چون علم مىآموزيم پيشتر مىرويم . « 1 »
هم اين پرسش بسيار بلند است و هم اين پاسخ . ارسطو در جواب اسكندر يك امر فطرى را بازگو مىكند كه هر چه داناتر مىشويم ، به سوى علم ، پيشتر مىرويم . پس بايد مخزن علمى باشد كه از او فرا بگيريم و از اينجا بايد پى ببريم كه هر چه داناتر شديم به او نزديكتر شديم و اين نزديكى هم بايد وراى نزديكى جسمى به جسمى باشد و اگر اين نزديكى را تعبير به مشابهت و مسانخت نماييم سزاست ، يعنى هر چه انسان با كمالتر شد سنخيّت او به آن اصل بيشتر مىشود . « نزديكى » در لغت تازى به « قرب » تعبير مىشود كه عالم ، قرب به علم پيدا مىكند . اين درس بسيار بسيار عميق است و درهايى از حقايق و معارف به روى انسان مىگشايد ، بايد به فحص و بحث آن درجه درجه پيش برويم و درسهاى بسيار در رسيدن به عمق اين درس عنوان كنيم .
به قول عارف رومى :
گر بگويم شرح اين ، بىحدّ شود * مثنوى هفتاد من كاغذ شود
درس سى و دوم
نتيجهء درس پيش اين شد كه طلب مجهول مطلق محال است و انسان به دنبال چيزى مىرود كه در آغاز كار از آن بويى برده است و چيزكى يافته است يعنى علم اجمالى بدان دارد سپس در علم تفصيلى آن جهد مىنمايد و آن را مشروحا طلب مىكند و ديگر نتيجهاى كه حاصل شد اين كه انسان هر چه كمال مىيابد به اصلى نزديكتر مىشود و درجه درجه تقرّب به او پيدا مىكند و هر چه بيشتر پيش رفته است تشابه و سنخيّت او با آن اصل بيشتر شود . اجازه بفرماييد در توضيح نتيجهء نخستين ، مثالى عنوان كنيم تا بهتر به دو وجه علم كه اجمالى و تفصيلى است آشنا شويم .
هامش
( 1 ) . رسائل بابا افضل الدين - قده - ص 665 ، ج 2 .