جواب خواهيد فرمود : براى تحصيل كمال و طلب علم . باز مىپرسيم كه آيا كمال و علم را تصور كردهايد و ادراك نمودهايد كه براى او آمدهايد و يا هيچ چيزى انديشه نكرده و تصور ننموده جمع شديد ؟ كه اگر از شما بپرسند براى چه جمع شديد و براى چه آمديد و چه مىخواهيد ، بگوييد : نمىدانم و يا در جواب بگوييد : براى هيچ .
مسلما قسم دوم نيست و همان قسم اوّل است كه چيزكى ادراك كردهايد و تصور نمودهايد و براى رسيدن به حقيقت و كنه آن آمدهايد . خلاصه هر كسى خواستهاى اجمالى دارد و در پى تحصيل تفصيل آن مىرود و اين مطلب اختصاص به انسان ندارد بلكه حيوانات نيز در اين جهت با انسان شريكند . و هر كس خواهان هر چه هست به سوى او مىرود و آنچه را انديشيده طلب مىكند ، تا خواهان كه باشد و خواسته چه باشد .
اى بسا كس رفته تا شام و عراق * او نديده هيچ جز كفر و نفاق
وى بسا كس رفته تا هند و هَرى * او نديده جز مگر بَيع و شَرى
وى بسا كس رفته تُركستان و چين * او نديده هيچ جز مَكر و كمين
طالب هر چيز اى يار رشيد * جز همان چيزى كه مىجويد نديد
چون ندارد مدركى جز رنگ و بو * جملهء اقليمها را گو بجو
گاو در بغداد آيد ناگهان * بگذرد از اين سران تا آن سران
از همه عيش و خوشيها و مزه * او نبيند غير قشر خربزه
كه بود افتاده در ره يا حشيش * لايق سيران گاوى يا خَريش « 1 »
پس بنابر آنچه گفتهايم هيچ كس طالب مجهول مطلق نتواند بود يعنى بدون اين كه مطلوب خود را به وجه اجمال تصور كرده باشد آن را طلب نتواند كرد و اين مطلب كه طلب مجهول مطلق محال است خود اصلى است كه بايد بر اصول گذشته افزوده شود . و آن را عارف جامى بسيار نيكو به نظم آورده است :
هامش
( 1 ) . دفتر چهارم مثنوى .