صورت به نطفه دادن است كه آب به صورت زيباى انسانى درآيد . اين چه چيرهدستى است كه به قول سعدى :
دهد نطفه را صورتى چون پرى * كه كرده است بر آب صورتگرى
هر صورت و نقشهاى را كه در نظر بگيريد مىبينيد كه از آب عاجز است حتّى ضرب المثل است كه : نقش فلانى بر آب شد . و نقاشى اگر بخواهد بر سقف و ديوار خانه تصويرى و نقشى به كار برد نخست بايد سقف ديوار نيك خشك بشود تا نقاش در آن دست يازد . در درس پيش گفتهايم كه اگر اين صورتگر ماهر ، نفس باشد بايد در طرح نقشهء هيچ بنا و ساختن آن درنگى نداشته باشد زيرا آن كسى را چنين هنر باشد اوستاد بنى بشر باشد . با اين كه مىبينيم كه انسان از كودكى كمكم دانا مىشود و در زير دست استادان ماهر در فنون ، استاد ماهر در فنون مىگردد چنان كه در پيش بيان كردهايم پس نفس ناطقه در فرا گرفتن علوم و فنون كسى خواهد كه وى را از نقص بدر آورد و به كمال رساند و دانستيم آن كس كه مخرج است خود بايد واجد آن كمال باشد ، و اكنون گوييم كه آن مخرج بايد قاهر و غالب بر نفس باشد زيرا كه وى پيش از نفس ، موجود كامل بالفعل است و اگر بر او تسلط اقتدار نداشته باشد چگونه تواند كه وى را از نقص به كمال رساند و يا اگر در نفس قابليت و شأنيت تكامل نباشد چگونه از نقص به كمال مىرسد .
و اصل بيست و دوم اين بود كه كتاب و آموزگار از وسايط و معدّاتند ، دانش دهنده ديگرى است . لذا در عبارت فوق اين درس گفتهايم : معلّم حقيقى نفس كه آموزنده و مخرج او است بايد داراى آن همه علوم گوناگون بوده باشد ، كه غرض ما از قيد حقيقى خروج معدّ است . پس فذلكه اين سلسله گفتگوى ما اين شد كه چون نفس از آغاز نطفگى نه صورت انسانى مفصّل داشت و نه كمالات انسانى بالفعل آنها را از حركت تحصيل كرد و شىء متحرك را محركى بايد كه آن مخرج او از نقص به كمال است و وى بايد موجود باشد و خود واجد همهء كمالاتى كه دهنده آن است بايد بوده باشد و چون اين مخرج در كمالات خود موجود بالفعل است بايد بر نفس ناطقه استيلا داشته