تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
برخى از امور بديهى را پيش بكشيم و در پيرامون آن سخن به ميان بياوريم تا بتوانيم به خواستهء خود دست بيابيم . هر يك از ما مىدانيم كه نفس ناطقه به تدريج از قوه به فعل مىرسد و قابليت و شأنيت دارد كه همهء دانشها را فرا بگيرد چنان كه بعضى از آحاد مردم ذوفنون مىشوند و همهء اين دانايان و دانشمندان از كسب دانش درجه درجه به مقامات عالى علمى نايل آمدند . و رسيدن ناقص به كمال بدون مخرج ، معقول و متصوّر نيست پس بايد كسى باشد كه ناقص را به كمال برساند و بديهى است كه اگر مخرج ، خود فاقد كمالى باشد محال است كه در دادن آن كمال نقشى داشته باشد و بتواند ديگرى را از نقص به كمالى كه خود فاقد آن است برساند و به تعبير كوتاه محال است كه فاقد شىء معطى آن به ديگرى بوده باشد . به قول عارف جامى در اوّل عقد چهارم سبحة الابرار :
عين ممكن به براهين خرد * نتواند كه شود هست به خود چون ز هستيش نباشد اثرى * چون به هستى رسد از وى دگرى ذات نايافته از هستى بخش * چون تواند كه شود هستى بخش خشك لب را كه بود ز آب تهى * نايد از وى صفت آب دهى
پس به حكم فكرت بلكه فطرت ، هر معطى كمال ، خود بايد اولا واجد آن كمال باشد . لذا آن كسى كه نفس ناطقه را از قوه به فعل مىكشاند خود بايد داراى همهء كمالات انسانى باشد . پس تصديق مىفرماييد آنچه كه از آثار وجودى نفس است مطلقا از صنايع و اختراعات و علوم گوناگون بىشمار كه اين همه كتابخانه‌هاى بزرگ و كوچك كره را تشكيل داده است و هزاران تدبيرها و تصرّفهاى بو العجب كه دارد همه از ديگرى به او رسيده است . به حكم آن كه در اصول گذشته دانسته شد : اگر نفس ، اين همه را خود مىدانست تحصيل حاصل محال است و حال اين كه ندانستن او بديهى است و حال كه نمىداند و بايد بداند معلّم حقيقى وى كه آموزنده و مخرج اوست بايد داراى آن همه علوم گوناگون بوده باشد . يكى از كارهاى بىنهايت شگفت ،
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 106 | حسن حسن زاده آملى