همه اطوار و شؤون وجودى اويند و فعل همهء آنها يعنى فعل او . و باز آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند و آن اين كه اين همه اشكال و صور گوناگون كه از نطفه تخطيط شده است از كيست و چگونه بوده است ؟ اگر بگوييم از قوهء مصوّره است اين قوه از شؤون نفس است و سخن در شعور و علم و تدبير نفس پيش مىآيد كه در به دو امر يعنى آنگاه كه نطفه در رحم قرار گرفت نفس با وى چگونه تعلّق داشت و نحوهء پيدايش نفس چگونه است و نفسى كه اين همه چيرهدستى در بناى بدنش داشته باشد چرا بعدا اگر بخواهد خانهاى بسازد احتياج به خدمت استاد دارد و اگر بخواهد فرشى ببافد نياز به خدمت استاد نسّاج دارد و اگر بخواهد نويسا شود ناچار است كه در زيردست استادى خوشنويس مشّاقى كند و تعليم خط بگيرد و همچنين در امور ديگر ، و حال اين كه خود چنين موجود بو العجبى است كه سازندهاى توانا است كه اين چنين خانهء بدن ساخته است كه هيچ بنايى بدين شكوه و عظمت نيست و اهرام مصر در برابر او چند كومه و نىبستى است و بهترين حرير زربفت در برابر پردههاى گوناگون طبقات چشم او و ديگر پردههاى نازك و ظريف بدنش به منزلت بوريايى است و . . . شما دوستان گراميم در اين كلمات دقّت بسزا بفرماييد و از سر انصاف و تدبّر حكم بكنيد .
درس سىام
در درس پيش دانستيم كه جميع قواى عامله در انسان همه فروع شجرهء حقيقت او به نام نفس ناطقهاند و آنها را استقلال وجودى نيست كه هر يك را وجود جداگانه باشد زيرا انسان را هويّت واحده است پس در حقيقت ، عامل مؤثر در انسان ، همان نفس ناطقه است . و غاذيه و نامية و مولده و ديگر قوى همه در تحت فرمان او هستند و نسبت به نفس وجودى ظلّى دارند كه صرف ربط و محض تعلّقاند .
حال كه بايد اين همه نقشهها و صورتگرى را نفس انجام دهد بنگريم كه نفس ، خود كجايى است . آرى ؛
آن كس كه ز كوى آشنايى است * داند كه متاع ما كجايى است