تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
شخصيت ممتاز داشته باشد انسان را نبايد يك شخصيت باشد و حال آن كه دانستى او را هويّت واحده است . حال كه او را هويّت واحده است كه يك شخص ممتدّ است پس بايد اين قوا همگى از مراتب و شؤون او باشند و اگر به مثل آن حقيقت به نام نفس را به درختى تشبيه كنيم آن قوى ، فروع و شاخه‌هاى آن درختند هم‌چنان كه پيكر انسان مانند درخت باژگونه است . شما درختى را با شاخه‌ها و برگها و شكوفه‌ها و همهء اعضا و اجزايش در نظر بگيريد اكنون كه اين درخت برگ و شكوفه دارد اين برگ و شكوفه جزء درختند و خود درخت با همهء آنها درخت است و اگر برگ را از درخت جدا فرض مىكنيم و مىگوييم برگ درخت و شكوفهء درخت ، يك نحو توسّع در تعبير است زيرا برگ و شكوفه از درخت بريده نيستند حتّى ميوهء آن تا با وى پيوسته است جزء او است و همهء قواى درخت از غاذيه و نامية و جز آنها در همهء آنها سارى است . قواى انسانى نسبت به شجرهء نفس نيز اين چنين‌اند كه همه فروع يك حقيقت‌اند يعنى شاخه و برگ يك درخت‌اند و در حقيقت ، نفس همهء آنهاست و افعال آنها همان فعل نفس است . اين معنى را يكى از حكماى بزرگ اسلام به نام ملا هادى سبزوارى به تازى به نظم درآورده است .
النفس فى وحدته كل القوى * و فعلها فى فعله قد انطوى
يعنى نفس در عين وحدتش همه قواى خود است و فعل قواى او در فعل خود او منطوى است . يعنى اصل محفوظ در همه قواى ظاهر و باطن انسان نفس است كه اين قوا همه قايم به اويند و هيچ يك آنها در وجود خود و فعل خود استقلال ندارند و محض ربط و صرف تعلق‌اند . پس از آنچه گفتيم دانسته شد كه قوّهء مصوّره خواه بسيط خواه مركب خواه واحده و خواه متعدد ، همه فعل يك حقيقتند و با همهء تعدّد و كثرت قوا ، در وحدت نفس شكستى وارد نمىآيد ، بلكه در واقع وحدت او مؤكد مىشوند كه با وحدت شخصيه وجوديش ، موجود بزرگى است كه او را قوا و عمّال بسيارى است و همهء آنها قايم به ذات او و شؤون وجودى اويند . ما تا كنون توانستيم نتيجه بگيريم كه نفس غير از بدن است و قواى فعّاله در انسان