مىبرد ، موافق حكم و مصالحى كه عقل انسان از ادراك آن عاجز است » . « 1 »
نطفه را مانند هستهاى و دانهاى در نظر بگيريد كه متن و خلاصهء درخت و يا بوتهاند . مثلا يك تخم نارنج ، درخت نارنج فشردهاى است و يك دانه كنجد بوتهء كنجد فشردهاى است كه چون در زمين مستعد كاشته شود آن متن شرحى مىگردد و آن اجمال تفصيلى ، كه شرح و تفصيل آن عبارت از همان درخت و نارنج و بوتهء كنجد است . و نطفهء انسان نيز متن انسان است كه در رحم به اعضا و جوارح گوناگون با تناسب و توازن و اشكال مخصوصى تخطيط و تصوير مىگردد كه از قوه به فعل مىرسد و باز دوباره اصل خود را تحصيل مىكند به اين معنى كه تخم نارنج باز به تخم نارنج منتهى مىشود و دانه كنجد به دانه كنجد و دانهء گندم به دانهء گندم و نطفه باز به نطفه و همچنين آنچه را كه ديدهايم در هر يك شبيه حركت دورى همواره از اصلى فرع ظهور مىكند و از فرع اصلى به بار مىآيد و به همين ترتيب در يك سنّتى بدون تبديل و تحويل براى بقاى نوع خودشان و حفظ نظام ادارهء هستى در كارند .
اكنون حرف در اين قوّهء مصوّره است كه نقاش صورتگر است كه نطفه را به اعضاى مختلف تقسيم مىكند و به هر يك صورتى خاص مىدهد و در هر يك مادهاى خاص به كار مىبرد . حالا اين قوه يا بسيط يا مركب هر چه هست اين همه اعضايى كه وضع و شكل و تناسب و تعادل آنها و كار خاص يكيك آنها همه از روى برنامهء شعور و علم و هوش است از اين قوّهء مصوّره صادر مىشود و اين حرف اختصاص به مصوّره ندارد بلكه قواى ديگر هم چون غاذيه و ناميه و مولّده چه در انسان و چه در نبات و حيوان همه از روى شعور و علم و تدبير است ؛ در همه ، حيات و حكمت حكومت مىكند . و ما فعلا سخن در بود خود داريم كه آيا اين قواى مختلف هر يك در هويّت و شخصيّت خود مستقلاند و همچنين هر يك آيا در كار خود مستقلاند يا در تحت تدبير و تسخير ديگرىاند و اگر چنان كه هر يك را استقلال وجودى باشد كه
هامش
( 1 ) . شرح تجريد الاعتقاد ( طبع اسلاميه ، چاپ اوّل ، 1351 ) ص 268 .