شاخههاى اويند . برخى كلان و برخى خرد و ديگر اندامهايش نيز همه شاخهها و اعضاى همين يك درختند . همچنين نفس ناطقه بسان درختى است كه تمام قواى او شاخههاى اويند برخى از اين شاخهها در همهء بدن به ويژه در ظاهر آن پراكنده است كه آن را به تازى لامسه گويند و به پارسى پرواس . و برخى ديگر تا بدين مثابت در همه بدن پراكنده نيست بلكه تعلّق آن اختصاص به اندامى خاص دارد چون قوهء باصره و ذائقه و سامعه و شامّه و قواى ديگر . پس مصوّره ، چون قواى ديگر ، يكى از فروع و شؤون نفس است . اينك مىپرسيم كه قوّهء مصوّره يكى است يا چند چيز است ؟ در صورت نخستين بسيط است يا مركب است ؟ و اگر بسيط باشد از يك قوهء بسيط جز يك كار نيايد و حال اين كه اشكال و صور و هيئات اندامهاى بشر از رگهاى مويى گرفته تا استخوانهاى ران بسيار است مگر اين كه كسى قايل شود كه براى هر يك از صورت آن اندامها قوهء مصورهاى جداگانه است اگر چه باز هر عضوى مركب از اجزايى است كه بايد هر جزء را قوّهء مصورهاى باشد و در صورت مركّب بودن قوّهء مصوّره نيز سخنهاى بسيار پيش آيد و در هر دو صورت - چه بسيط و چه مركب - اشكال فوق اشكال به ميان خواهد آمد و سرانجام برگشت اين قوه به نفس ناطقه خواهد بود كه از شؤون نفس است و تازه اين خود ، اوّل كلام است كه اين همه تدبير و تصوير و تصرف و نقشهكشى و هزاران كارهاى شگفتانگيز نفس چگونه است ؟ !
درس بيست و نهم
اين درس نيز در پيرامون قوّهء مصوّره و قواى ديگر چندى است كه در درس گذشته عنوان شده است . در كار قوهء مصوّره تا اندازهاى آشنايى پيدا كردهايم . اينك در تعريف آن به نقل عبارت شيوا و رساى جناب استاد بزرگوارم علّامه شعرانى در شرح تجريد خواجه نصير الدين طوسى تبرّك مىجويم : « مصوّره يكى از خوادم و شعب قوّهء مولّده است و آن قوهاى است كه نطفه را در رحم به اقسام و اعضاى مختلف تقسيم مىكند و به هر يك صورتى خاص مىدهد و در هر يك مادهاى خاص به كار