تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
تعادل و تناسب هر يك را در اقطار ثلاثه حفظ مىكند ؛ و غاذيه خدمتكار نامية است . و ديگر جاذبه است كه غذا را جذب مىكند و به خود مىكشد تا هاضمه در آن تصرّف كند . و ديگر هاضمه است كه طعام را مىگدازد و آن را آمادگى مىدهد تا غاذيه در آن تصرف كند . و ديگر ماسكه است كه طعام را نگه مىدارد تا هاضمه آن را هضم كند . و ديگر دافعه است كه آنچه را به حال او مضّر است رد مىكند و دفع مىنمايد و به عبارت ديگر كثيف را از لطيف جدا مىكند . و ديگر مولّده است كه از ماده غذا فضله‌اى بستاند تا از آن فضله و زيادى شخص ديگر پديد آيد و نوع آن باقى بماند ؛ و غاذيه و ناميه هر دو خدمتكار مولّده‌اند . اكنون در تعداد آنها به همين اندازه به طور اجمال اكتفا مىكنيم تا هنگام تفصيل و تشريح آنها فرا برسد . هر يك از اين قوى بسيطاند و از آنها جز يك عمل صادر نمىشود چنان كه حواس ظاهر را مىبينى كه هر يك را فقط كارى به خصوص است . از چشم جز ديدن نيايد و از گوش جز شنيدن . مقصود اين كه يكى از آن قوى را كه در عداد غاذيه و ناميه و نظاير آنها آورده‌اند قوّهء مصوّره است كه اين قوّه صورتگرى مىكند و در حقيقت آن قواى ديگر همه سدنه و خدمهء او هستند . ولى اين سخن ناتمام است زيرا قوّهء مصوّره مانند قواى ديگر بسيط است و از قوه بسيط جز يك كار نيايد . بنابراين يك قوهء بسيطه چگونه اين همه خطوط و صور و هيئات و اشكال گوناگون را به طرزى خاص مىسازد . وانگهى اين قوهء مصوّره آيا يك قوهء مستقل است و يا فرعى از فروع نفس و شأنى از شؤون او است ؟ قوّهء مستقل بودن آن گزاف است زيرا در درس بيست و پنجم دانستيم كه انسان يك شخصيت و هويّت است و همهء افعال و آثار او صادر از يك حقيقت است كه آن حقيقت را به لفظ من تعبير مىكند و هر كسى به بداهت و ضرورت خود را يك شخص متعين مىداند كه از مرحله اعلا تا انزل مراتبش همه يك هويّت است و جز يك شخصيّت نيست همانطور كه قواى ديگرش از حواس ظاهر و باطن و جز آنها همه و همه از فروع و شؤون همان حقيقت واحد به نام نفس‌اند همچنان كه اندام انسان مانند يك درخت باژگونه است كه سر او ريشه و تن او تنهء آن و اطراف وى همه