تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
مىدانست ، به اعتراف تو ، خود افعال خود را پيش از آفرينش خود مىدانست ، پس او تعالى را هم جبر لازم آيد و هر چه جواب تو را است در افعال او تعالى ذكره جواب ما است در افعال مردم . و آنچه تحقيق است در اين موضع آن است كه علم او تعالى هر چند موجب فعل معين باشد ، اما چون موجب فعلى باشد كه سبب قريب آن فعل قدرت و ارادت شخص باشد منافى اختيار آن شخص نباشد . آنچه صاحب شمع اليقين در اشاره به دو قسمت ذات گفته ، نيكو گفته است . در كتب ملل و نحل آورده‌اند كه طايفه‌اى از مردم ، منكر ارسال رسل و انزال كتب آسمانى بوده‌اند ، از اين روى كه ذاتى هيچ چيز را نمىشود از او گرفت ، پس تعليم و تربيت انبياء به چه كار آيد . اين منكران همزبان با براهمه يعنى دانشمندان و بزرگان هندند كه به بعثت پيغمبران اعتقاد نداشتند و مىگفتند اگر پيغمبران چيزى موافق عقل آورند ، عقلاء از آنها بىنيازند ، و اگر مخالف عقل آورند ، نبايد پذيرفت . خواجهء طوسى در اين باره ، در مسألهء نخستين مقصد چهارم تجريد الاعتقاد گويد : « و شبهة البراهمة باطلة بما تقدم . » و شارح علامه در بيان آن گويد : احتجت البراهمة على انتفاء البعثة بأنّ الرسول إمّا أن يأتي بما يوافق العقول أو بما يخالفها ، فإن جاء بما يوافق العقول لم يكن إليه حاجة و لا فائدة فيه ، و إن جاء بما يخالف العقول وجب ردّ قوله . و آن‌گاه شروع به ردّ اين شبهه كرده است . در اين موضوع عارف رومى در اواسط دفتر سوم مثنوى نيكو گفته است :

منع كردن منكران انبياء عليهم السّلام را از نصيحت كردن و حجت آوردن به طريقهء جبريان

قوم گفتند اى نصوحان بس بود * آنچه گفتيد ار در اين ره كس بود