هر يك از آن دو به يك وجه ، حق است و به وجه ديگر ، باطل : قدرى كه فعل را به عبد نسبت داده است ، صحيح و حق است ، ولى اين كه عبد را در فعل خود مستقل دانسته است ، غلط و باطل است .
و جبرى كه افعال اختيار عباد را به ايجاد خالق متعال و به قدرت و مشيت او دانسته است ، حق است ، ولى اين كه اسناد فعل و انتساب آن را به كلّى از عباد برداشته است ، باطل است .
قرآن كريم كه ميزان حق و فصل و فيصل خطاب است ، شيطان را نكوهش مىكند كه فعل را مطلقا به حق تعالى اسناد داده و گفته است :
رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي
. « 1 » ولى در آداب عباد اللّه كه همواره و در همه حال به نور علم و يقين ادب مع اللّه داشتند ، فرمود كه آن عباد اللّه مكرم گفتهاند :
رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا
« 2 » ،
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ
« 3 » ، و
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
« 4 » .
خواجه نصير الدين گويد : از من پرسيدند مذهب شيطان چيست ؟ من مطابق قرآن گفتم : شيطان در اصول ، اشعرى و در فروع ، حنفى است .
اما در اصول چنان كه گفته است :
رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي
كه اشعريان نسبت اعمال به خدا دهند و شيطان غوايت را نسبت به خداوند داده است .
امّا در فروع ، چون مأمور به سجدهء آدم شد ، سر باز زد و بين خاك و آتش مقايسه كرد و گفت :
أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
« 5 » و حنفيان كه تابع ابو حنيفهاند ، در فروع دين ، قياس جايز دانند .
راقم گويد : امام صادق عليه السّلام به ابو حنيفه فرمود : « لاتقس فإنّ أوّل من
هامش
( 1 ) . الحجر ( 15 ) : آيهء 40 .
( 2 ) . الأعراف ( 7 ) : آيهء 24 .
( 3 ) . الشعراء ( 26 ) : آيهء 81 .
( 4 ) . الانبياء ( 21 ) : آيهء 84 .
( 5 ) . الأعراف ( 7 ) : آيهء 13 .