جواب اين است :
اين نكته نگويد آن كه او اهل بود * زيرا كه جواب شبههاش سهل بود
علم ازلى علت عصيان گشتن * نزد عقلا ز غايت جهل بود
حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده ، شبههء مذكور را بااندك اختلافى به سراج الدين قمرى ، و جواب منظوم ياد شده را نيز با اندك اختلافى به عزّ الدين گرجى قزوينى نسبت داده است . « 1 »
خوانسارى در روضات بعد از نقل جواب خواجه گفته است :
و مرجع ردّه ، قدس سرّه ، إلى أنّ علم اللّه سبحانه و تعالى بالأشياء و مرآتيته لها أنّما هو بحسب ما يتحقق وجودها في الخارج و رتبته متأخرة عنها إلّا أنّه يصير علة لوجود ما لا داعي لوجوده سواه . فليتأمل و لا يغفل .
متألهء سبزوارى متخلص به اسرار ، در شرح اسرار مثنوى عارف رومى متعرض شبههء ياد شدهء منظوم و جواب آن شده و مآل جواب او نيز همان بيان علمى صاحب شمع اليقين است . و ناظم ، شبهه را به شخص اسم نبرده ، بلكه بدين صورت گفته است : « پس آن كه گفته : مى خوردن من . . . » . شايد عدم تسميهء ناظم آن از اين روى باشد كه برايش محرز نشده باشد كه گويندهء شعر خيام است .
بيان شريفش را به عنوان مزيد بصيرت نقل مىكنيم . عارف رومى در دفتر سوم مثنوى گويد :
هر كه خوانى ديد از روز الست * مست باشد در ره طاعات مست « 2 »
مرحوم حاجى ، « خوان » را « خواب » ديده است و در شرح آن فرموده است :
هر كه خوابى ديد از روز الست : چون خواب ديدن رؤياى صور مثاليه است در مثال مقيد ، ديدن صور در مثال مطلق تشبيه به آن شده چه هر دو صور ، مجرد از مادّهاند دون مقدار و شكل ، اگر چه صور مثال مطلق از صور دنيويه
هامش
( 1 ) . رك به كتاب احوال و آثار نصير الدين ، ص 603 ، ط 1 .
( 2 ) . ص 253 ، چاپ محمد رحيم ، معروف به علاء الدوله .