قفل بر دلهاى ما بنهاد حق * كس نداند برد بر خالق سبق
نقش ما اين كرد آن تصويرگر * اين نخواهد شد به گفت و گو دگر
سنگ را صد سال گويى : لعل شو * كهنه را صد بار گويى : باش نو
خاك را گويى : صفات آب گير * آب را گويى : عسل شو يا كه شير
نار را گويى : كه : نور محض شو * پشه را گويى كه : سوى باد رو
قلب را گويى كه : زر پاك شو * يا كه اكسيرى شو و چالاك شو
هيچ از آن اوصاف ديگرگون شوند ؟ * آب كى گردد عسل اى ارجمند ؟
خالق افلاك و هم افلاكيان * خالق آب و تراب و خاكيان
آسمان را داد دوران و صفا * آب و گل را تيرهرويى و نما
كى تواند آسمان دردى گزيد ؟ * كى تواند آب و گل صفوت خريد ؟
قسمتى كرده است هر يك را رهى * كى كهى گردد به جهدى چون كهى
جواب دادن انبياء عليهم السّلام جبريان را
انبيا گفتند كه آرى آفريد * وصفهايى كه نتان زان سر كشيد
وافريد او وصفهاى عارضى * كه گهى مبغوض مىگردد رضى
سنگ را گويى كه زر شو بيهده است * مسّ را گويى كه زر شو ، راه هست
ريگ را گويى كه گل شو ، عاجز است * خاك را گويى كه گل شو ، جايز است
رنجها داده است كان را چاره نيست * آن به مثل گنگى و فطس و عمى است
رنجها داده است كان را چاره هست * آن به مثل لقوه و درد سر است
اين دواها ساخت بهر ايتلاف * نيست اين درد و دواها از گزاف
بلكه اغلب رنجها را چاره هست * چون به جدّ جويى بيايد آن به دست
و همچنين چند بار در انكار قوم و ردّ انبياء بر ايشان در اين باره سخن رانده است .
از نقل آراى قدريان و جبريان در خلق افعال اختيارى عباد دانسته شد كه سخن