قاس إبليس . » « 1 »
حق سبحانه و تعالى در قرآن فرموده است :
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى *
وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى *
وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا *
وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى
« 2 »
در اين آيات كه ايجاد افعال ششگانه را به طور حصر به خودش ارجاع داده است ، در عين حال آنها را به انسان نسبت داده است . مثلا وجود ضحك و بكاء از خداوند سبحان است ، ولى انتساب آنها به انسان كه ضاحك و باكى انسان است ، و هكذا در افعال ديگر .
در تمام شؤون افعال و اطوار و احوال انسان و غير انسان ، در همه وقت و در هر مقام و مرتبهء موجودات رجعى و منتهاى همه رب متعال است :
إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى
« 3 » و
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
اين آيات و نظاير آنها اثبات امر بين الأمرين مىكنند كه هم حائز و جامع محاسن و مصالح گفتار قدريان و جبريانند و هم مبرّا و منزّه از مقابح و مفاسد آراى ايشان ، كه همانطور كه گفتهايم وجود ضحك و ايجاد آن از حق تعالى است ، و انتساب آن هم به عبد محفوظ است . و اسناد افعال ما به ما از حيث انتساب به ما بديهى است و به قول رصين خواجهء طوسى در تجريد الاعتقاد : « و الضرورة قاضية باستناد أفعالنا إلينا . »
حكيم الهى سبزوارى را نيز در اين مقام در غرر عموم قدرت حق سبحانه از حكمت منظومه مطالبى بسيار شريف است كه امّهات و اصول مسائل رد جبر و تفويض و اثبات امر بين امرين است كه هر چند اين رساله حائز آن مىباشد ، ولى مراجعه و تحقيق در آن را براى محقق لطفى ديگر است .
هامش
( 1 ) . أصول كافى ، ج 1 ، ص 47 ، باب البدع و الرأى و المقاييس ( معرب ) . در تكملة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة ، ج 2 ، ص 98 - 102 ، ط 1 مقالتى در نهى از عمل به قياس تحرير كردهايم .
( 2 ) . النجم ( 53 ) : آيات 42 - 48 .
( 3 ) . العلق ( 96 ) : آيهء 9 .