قبول مادّه شرط است در افاضهء فيض * و گرنه بخل نيايد ز مبدأ فيّاض
شبههء ديگر در اين مقام ، بسيار مردم را به خاطر مىرسد كه هرگاه صدور معصيّت از عبد به سبب اقتضاى خصوصيّت ذات و قابليّت ماهيّت او باشد و تغيير ذات خود محال است ، پس بنده را در آن تقصيرى نيست تا مستحق عذاب شود .
و حلّ اين شبهه اين است كه اگر چه تغيير ذات محال است ، امّا مقتضاى ذات و امور ذاتيه دو قسم است :
يكى اين كه لازم ذات است و تغييرش مثل ذات محال است ، چون زوجيت براى اربعه .
و از اين قبيل است اين كه آدمى شأن آن ندارد كه حاش للّه « خدا » يا « فرشته » شود و ما را مرتبهء آن نيست كه پيغمبر يا امام شويم . پس فقدان اين مراتب و اين قسم امور ، موجب ندامت و حسرت و عقوبت ، و تكليف نيز بر اين قسم امور نيست .
دويم ، امورى كه با اين كه ذاتى و مناسب ذات و به حسب قابليّت و ماهيّت هستند ، تغييرشان ممكن است ، چون برودت براى آب ، و تكليف و ندامت و عقوبت ، همه ، در اين قسم امور است و طينات و ماهيات افراد انسان در اين نوع امور مختلفند : بعضى در اصل فطرت و به حسب جبلّت طينت ، راغب به جود و عدل و مجملا به افعال حسنه و اخلاق جميلهاند و بعضى مايل به بخل و جور و اعمال سيّئه و اخلاق رذيله . و هر يك از اين دو فرقه را اگر چه آنچه فطرى ايشان است از خير يا شرّ ، آسانتر و اولى است اما خلاف آن نيز به سبب مرجّحات خارج و سعى و مجاهده ممكن است ، چنان كه مخفى نيست .
پس كسى كه طبيعتش راغب به مشتهيات و قبايح شد ، اگر چه مخالفت آن مشكل است ، امّا اگر تحمّل اين مشقّت كند و با نفس كه اعدى اعادى او است مجاهده نمايد تا بر او و بر هوايش غالب شود ، به مقتضاى « أفضل الأعمال أحمزها » فضل و ثوابش بيشتر باشد ، اگر چه طينت طيّب و ذات پاك را شرف