و شنوا و مجملا صاحب هر چه معنى انسانيت را بايد ، باشد . و فرس معنى و حقيقتى است كه به محض معنى خود بايد كه هرگاه موجود شود به خواصى كه اسب را بايد ، باشد . و كافور و فلفل و ياقوت و مرواريد و آب و آتش و ساير اشياء هر يك را به نفس معنى خود خاصيتى است كه بايد چنان باشد . و همچنين جسم به نفس معنى جسميّت بايد كه هرگاه موجود باشد ، قائم به ذات ، و رنگ و بوى معينى است كه اگر موجود شود ، البته بايد قائم به محل و موضوعى باشد .
و اربعه ، عددى است كه به نفس ذات و معنويت خود زوج ، و خمسه ، عددى است كه به نفس هويّت معنى خود فرد است الى غير ذلك من جميع الأشياء .
و صانع حكيم هر يك را وجودى چنان كه به حسب خصوصيّت خودش بايست ، داده است و اگر چيزى چند به خصوصيتى چند ايجاد كند مثلا جسمى به صفت و خاصيّت آتش ايجاد كند ، صادق نيست كه آب را مثلا به صفت و كيفيت آتش كرده ، بلكه آنچه آفريده آتش است نه آب به صورت آتش . و همچنين عدد فردى و چيز قائم به ذاتى ايجاد كند صادق نيست كه اربعه را فرد و عرض را قائم به ذات و حمار را عاقل و دانا ايجاد كرده ، بلكه آنچه ايجاد كرده خمسه و جسم و انسان خواهد بود و اربعه و عرض و حمار را مثلا ايجاد نكرده خواهد بود ؛ چه ، اربعه ، به نفس معنى اربعيت خود نمىتواند كه زوج نباشد ، و رنگ و بو به محض معنى خود ، بىموضوعى و جسمى قبول نمىتوانند نمود و همچنين عدد ده مثلا به نفس معنى خود كمتر است از بيست و اگر فاعل وجود بيست به او دهد ، او قبول اين وجود كه زياد از شأن او است ، نمىتواند كرد .
پس حكيم على الاطلاق هر چيزى را وجودى كه مناسب شأن و به قدر حوصلهء او بود ، عطا نمود و همهء اشياء را به يك نظر التفات ملاحظه فرمود ، اما اشياء هر يك در مرتبهء خود و به قدر وسع خود قبول فيض كردند و به سعادت رحمت بىنهايت فايز گشتند و اگر ايشان تاب حمل زياده از آن مىداشتند ، هر آينه جواد حقيقى ، ابواب خزائن جود بىحساب برايشان مىگشاد .
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 83
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٨٣