تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
علّت تامّه ، صدورش از عبد واجب گشت . گوييم بنا بر اين كه گفتيم ، معلوم شد كه فعل را دو نسبت است : يكى بعيد از اين جهت كه فاعل آن است حقيقة ؛ دويم به خداى تعالى از جهت امورى كه متمّم فاعليت عبد است . و وجوب صدور خصوص فعل معصيت يا طاعت ، اگر از امورى كه از جانب خداست مىبود ، تعذيب عاصى ، قبيح ، و با جبر ، شريك مىبود ، امّا چنين نيست ، بلكه وجود و تعيّن خصوص فعل به ذات و طيبت و خبث طينت و شوق و مشيّت اوست ، چه امورى كه از جانب خداى تعالى است ، مثل امر و نهى و وعد و وعيد و اعطاى قوت و هدايت و ارائت راه خير و شرّ و هر چه متعلق به اينها است ، نسبتش به مطيع و عاصى ، مساوى و هر چه از اين امور و امثال اينها كه همه خارج از ذات بنده است ، به مطيع عطا نموده ، بعينه همهء آنها را به عاصى نيز عطا فرموده و در امور خارج از ذات هيچ تفاوت ميان نگذاشته و هيچ يك را در اين اشياء بر ديگرى ترجيح جايز نداشته است . اما مطيع چون طينتش طيب بود به همين اسباب خارجى شوق و رغبت به فعل طاعت و اختيار آن نمود و عاصى به سبب خبث طينت خود با وجود همين اسباب بعينها ترجيح معصيت و اختيار اين كرد . و اين معنى ، در غايت ظهور و از اشتباه بىنهايت دور است و به سبب اين تفاوت ذاتى ، مسىء ، مستوجب عذاب و خسران ، و محسن ، مستحق ثواب و احسان است ، و گرنه لطف و شفقت جناب الهى با همه يكسان است . پس چون وجوب و تعيّن خصوص طاعت و معصيت از ذات عبد منبعث و از خصوصيت طينت او ناشى است ، نه از امور خارجى كه از جناب الهى است ، پس احسان به مطيع ، واجب است و تعذيب عاصى ، قبيح نيست . و اين است فرق ظاهر ميان جبر و امر بين الامرين .
هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه است