تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
و توضيح اين معنى به تقريب مثالى كه حاكى طبيعت و جارى مجراى عادت باشد تا موجب اطمينان قلب و زوال غرابت شود ، مناسب مقام و معين اذعان اكثر افهام تواند بود . سوار صاحب وقوف حاذق ، اسبهاى متعدد مختلف را اگر سوارى و همه را به يك نهج و يك نسبت به تعليم عناندارى كند و با وجود اين كه عنان همه در دست او و رفتنشان به راندن او است بعضى نرم يا تند و بعضى درشت يا كند ، و مجملا امثال اين تفاوتها كه در راه اسبها مىباشد و در اين رفتن ، حقيقة ، فعل اسب ، و فاعل اين ، حقيقة ، اسب است نه سوار ، امّا مستقل و به سر خود نمىرود مثل اسبى كه او را سر دهند و بىسوار و عنان رود ، بلكه به تعليم و عناندارى سوار مىرود و با وجود اين كه نسبت تعليم و عناندارى سوار با همه يكى است ، به حسب خصوصيات خودشان ، هر كدام به نحوى مىروند . پس مدح و ذم اين اسبان هر چه به اعتبار تعليم و سوارى باشد ، همه راجع شود به سوار ، و هر چه به اعتبار تفاوت خودشان باشد همه به ايشان راجع گردد ، امّا چون سوار به سبب فرض ، حاذق و تعليمش همه را متوافق است ، سواى مدح و تحسين متوجّه او نباشد ، بلكه اسب بد راه هم به سوارى و عناندارى او قدرى به صلاح آيد و اگر به خودش باز گذارد از اين هم بسيار بدتر باشد . اگر گويند حاصل اين جواب اين است كه سبب اختلاف افعال عباد ، اختلاف قابليات ايشان است ، و سخن در قابليت است كه سببش كيست و مختلف از چيست ؟ جواب گوييم : چنان كه وجودات ذوات از جناب خداى تعالى است ، همچنين اضافهء ( افاضه - ظ ) قابليات نيز از جناب او است ، امّا اختلاف قابليات از قبل ماهيات . توضيح اين كلام اين است كه هر ماهيّتى را به خودى خود خاصيّت و خصوصيّتى است و ماهيت ديگر را خاصيت و خصوصيت ديگر . مثلا انسان معنى و حقيقتى است كه به محض معنى خود هرگاه موجود باشد ، دانا و توانا و گويا
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 82 | حسن حسن زاده آملى