صورة منتزعة من نفس حقيقتها الخارجية انتزاعا ما ، و إن كان مفارقا فلا يحتاج فيه إلى الانتزاع .
فقوله : « و هو أن تكون حقيقته متمثلة » يتناول الأمرين . يقال : « تمثل كذا عند كذا » إذا حضر منتصبا عنده بنفسه ، أو بمثاله .
يعنى ، تمثل حضور حقيقت شىء ، اعم از مفارق و مادّى است كه به درستى و راستى در نزد كسى ايستاده است . پس تمثّل و مثال ، شامل مطلق صورت علميه اعم از مفارق و مادّى مىباشد ، خواه آن تمثل در نفس ناطقه باشد و خواه در مفارقات نوريه و خواه در اوّل تعالى . پس تمثّل صور علميهء اشياء در صقع ربوبى ، لازمهء آن اين نيست كه ذات محل كثرت اشباح و اشكال متكثّره شود و تجزيه و امتياز و كثرت در ذات لازم آيد ؛ چه اين كه تمثّل صور علميه در ذات أحدى ، به وجود جمعى نورى آنهاست . و اطلاق تمثّل بر فعليّت علميه ، مانند اطلاق صورت بر آن است كه به معنى صورت هندسى نيست .
آرى ، انتزاع ، در عبارت خواجه ، به ممشاى مشاء است . و واقعيت اين تمثّل در نفس چنان است كه صدر المتألّهين در اسفار فرموده است : « نفس ، يا مظهر و يا مظهر است . » ، به تفصيلى كه در رسالهء علم بيان كردهايم .
2 و نيز در فصل دهم نمط ياد شده در مراتب قواى نظرى نفس فرمايد :
« امّا الكمال فإن تحصل لها المعقولات بالفعل مشاهدة متمثلة في الذهن . . . . »
در اين عبارت ، به طور صريح ، تمثّل را بر معقولات اطلاق كرده است . پس تمثّل صورت و شكل هندسى ، شىء نيست .
3 و نيز در فصل يازدهم همان نمط در تعريف حدس فرمايد :
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 191
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩١