تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
اشارات مستفاد است ، مشاء ، علم عنائى را صور مرتسمه در ذات بارى دانند كه ذاتش سبب علم تفصيلى و اين علمش سبب ايجاد عالم شده است . و علم بارى تعالى به آن صور علمى كه علم به تفصيل اعيان خارجى است ، علم بالرضا است و به اعيان خارجى ، علم بالعنايه و حال اين كه لازمهء اين قول در بادى نظر اين است كه ذات بسيط واحد ، هم فاعل و هم قابل باشد و ذات بارى معروض و محل صور باشد . و اعتراضاتى ديگر كه خواجهء طوسى و ديگران بر مشاء وارد كرده‌اند . بسيار جاى تعجب است كه حكيم بزرگوار ابن سينا با اين كه در نمط رابع اشارات ، علاوه بر آن كه در توحيد بارى برهان اقامه كرده است كه واحد است ، اثبات كرده است كه أحد هم هست كه ذاتى است واحد أحدى منزّه از هرگونه تركيب خواه از مادّه و صورت و خواه از جنس و فصل و خواه از وجود و ماهيت و خواه از تركيبات به لحاظ و اعتبارات ديگر ؛ و علمش هم عين ذاتش و ذاتش از هرگونه صمات مبرّا و از تدنّس اكوان طاهر است ؛ چه اين كه طرف ممكنات است و تعيّن او از صرف واجب الوجودى احدى صمدى اوست ، و با اين حال در نمط هفتم كه از ظاهر عبارت او پيداست ، علم به اشياء خارجى را صور مرتسمه در ذات دانست ، و شارح محقق طوسى هم از شرطى كه در اوّل كتاب كرده بود ، دست كشيد و با شيخ به اعتراض برخاست ، هر چند كه بيان خواجه در علم بارى نيز بىاشكال نيست . ناگفته نماند كه سخنان حكماى مشاء در همه جا مفيد ارتسام صور علمى در ذات نيست ، بلكه مىتوان براى آنها محملى صحيح قرار داد . خلاصه اگر كسى فاعل كل را ، فاعل بالعنايه بودن به اين معنى دانست كه لازمهء آن ارتسام صور علمى به اشياء خارجى در ذات باشد ، با براهين و قوانين عقلى موافق نيست و اسناد آن هم با همين سادگى به اساطين فن چون ارسطو و فارابى و ابن سينا و اتراب آنان دادن نيز كار آسانى نيست . اگر چه ظاهر گفتار فارابى در جمع بين رأيين ، و شيخ در اشارات ، و ديگران ، همين است ، لكن به