تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
هر چند مثل كلمات نوريهء وجوديه مطلقا از ظاهر و باطن ، با مبدأ كل ، فوق اين گونه مثلهاست . چنان كه گفته‌ايم ، فعل هر موجودى ، تكوينا ، مناسب اوست كه به طوع و رغبت خود در آن فعل سر گرم است ، اگر چه در آن اسم و عين بودن و فلان استعداد خاص داشتن ، مجبول است - « گر جان بدهد ، سنگ سيه ، لعل نگردد » . چنان كه انسان در استعداد خود مجبول و در افعال خودمختار است كه خلق مختارا .
مقدّرى كه به گل نكهت و به گل جان داد * به هر كس آنچه سزا بود ، حكمتش آن داد
( محتشم كاشى ) بعضى ، از اين معنى مجبول ، تعبير به مجبور مىكنند ، و بايد توجه داشت كه مجبور بدان معنى ، غلط نيست كه عبد در فعل خود مجبور باشد و خداوند جابر او . همهء اين اسماء و اعيان خارجى ، قيام صدورى به فاعل دارند و روابط محضه و اضافات اشراقيه و تجليات شؤونى مبدأ قيوم و قائم بذاته هستند ، و همه ، به حقيقت ساريه ، در كل قائمند كه توحيد حقيقى جز اين معنى را نپذيرد :
عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ
« 1 » و « بان من الأشياء بالقهر لها و القدرة عليها و بانت الأشياء منه بالخضوع له و الرجوع إليه . » « 2 » . و هيچ يك آنها از جانب فاعل كل ، فاعل بالجبر نيست كه با وحدت حقهء حقيقيه جبر راه ندارد ؛ زيرا ، جبر ، ستم كردن كسى مر كسى راست كه وى را بر خلاف اراده و اختيارش به كارى وا دارد ، و حال آن كه در وحدت ، دوئى عين ضلال است ، و در عين حال ، كثرت به حال خود محفوظ است و افعال آنها بدانها منسوب است و به اختيار و اراده در كارند ، ولى استقلال وجودى ندارند ، زيرا فاعل بالتسخيرند ، و فعل آنها مناسب با كمال آنهاست و آنها را به كمال
هامش
( 1 ) . طه ( 20 ) : آيهء 112 . ( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 150 .