اين بود كلام آن جناب كه نقل به ترجمه كردهايم ، و خود او قائل است كه حق تعالى فاعل بالتجلى است .
طبيعى و دهرى ، مبدأ كل را « فاعل بالطبع » مىداند ، يعنى مبدأ را مادّه مىدانند و قائل به متافيزيك ، اعنى ماوراى طبيعت نيستند . بسيار جاى شگفتى است كه اين گروه چگونه خود را فراموش كرده و به خود اجازه دادهاند كه وحدت صنع و تدبير نظام احسن و اتقن عالم را كه ديده از تماشاى آن خيره مىماند و شاه خرد در تصوّر آن مات است ، به طبيعت عديم الشعور كه از وى بر وتيرهء واحد جز يك فعل بيش صورت نمىگيرد ، نسبت دهند ؟ !
اين رأى فائل ، از كثرت شناعت و دنائت آن ، قابل تعقيب نيست ، و سخن دربارهء آن گفتن ، آب در غربال بيختن و باد در هاون سودن است . و در حقيقت آن كه در فاعل كل ، قائل به فاعل بالطبع است ، از فطرت انسانى منسلخ است .
در ديوان راقم آمده است :
طبيعى را طبيعت كرد تسخيرش كه اندر صنع * فرو رفته است چندان كه فرو مانده است از مبدا
چه صنعى فسحت يك قطره ماه مهينى را * محيطى ساخت در كامش كم از يك قطره درياها
بديهى است كه فاعل كل ، فاعل بالقسر و بالجبر نيست ؛ چه آن كس كه قاسر و جابر اوست ، كيست ؟ و از فاعل بالجبر و بالقسر اين همه آثار صنع كه محض حيات و علم و قدرت و اختيار و اراده و وحدت صنع و تدبير است ، چگونه است و چيست ؟ و با توحيد ذات ، تفوّه به فاعل بالقسر و بالجبر در فاعل كل ، غلط است .
فاعل بالتسخير نيز در فاعل كل راه ندارد ؛ زيرا آن كس كه مسخّر او است ، كيست ؟ و حال آن كه بعد از وجود بحت ، عدم محض است ، عدمى در وعاء ذهن ؛ زيرا ، در متن خارج ، عين شخص واحد وجود غير متناهى تمام فوق التمام