اغذيهء مضره و دفع اخلاط صالحه است ؛ زيرا ، در اين افعال ، قوا را نه شعور به فعل خود است و نه فعل موافق طبع آنهاست .
نفس ، فاعل بالجبر است ، مثل اين كه نفس خيّر صالحى ، لطمهاى بر يتيم آورد ، و مرتكب قبائح و فواحش شود ، و به جبر شهادت زور دهد و به كذب على اللّه دهان گشايد .
نفس ، فاعل بالقصد است ، به قياس آن افعالى كه با اختيار و اراده آنها را انجام مىدهد ، أعنى اعمال و حركات خارجيهاش كه به سبب بواعث و دواعى خارجى فعل را براى تحصيل آن اغراض و استكمال ذات خود به تحصيل آن اغراض انجام مىدهد ، مانند كتابت و مشى و حركت و صنعت و ديگر امورى كه غرض خارج و داعى زائد دارند و از روى اراده و اختيار و براى استكمال فاعل تحصيل مىشود .
نفس ، فاعل بالعنايه است ، آن صورتى كه تمرين و عادت بر راه رفتن روى ديوار بلندى و بودن بالاى درخت و منارهء مرتفعى مثلا ندارد ، و مجرد تخيل و توهم سقوط بدون رويه و تصديق به غايت ، منشأ سقوط مىشود كه به مجرّد علم به فعل ، فعل از او صادر مىشود ، بدون غرض زائد بر تصور فعل ، پس فاعل بالعنايه است . و مثل قبض لسان و آب افتادن در دهان به مجرد تصور حامض .
نفس ، فاعل بالرضا است ، نسبت به صور جزئيهء علميه و نقوش ذهنى و تصورات و تصديقات و توهّماتش كه علم نفس بدانها ، عين صور موجودهء آنها در صقع نفس است ، و نفس ، علم سابق تفصيلى بدانها ندارد و فقط همان علم اجمالى نفس ، كه علمش به ذات خودش است ، سابق بر آن صورت است ، چنان كه در ضمن تعريف فاعل بالرضا گفتهايم .
و همچنين علم نفس نسبت به قوايش كه نفس وجود آنها ، علم نفس است ، يعنى علم حضورى بدانها دارد ، نه اين كه علم نفس بدانها ، علم به صور آنها بوده است كه علم ارتسامى بدانها داشته باشد ؛ زيرا ، اگر علم به صور آنها باشد - يعنى اگر علم حضورى به آنها نباشد و علم حصولى ارتسامى بدانها داشته باشد -
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 176
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٧٦