تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
از اين سه وجه بدر نيست : كه صور آن قوا يا در نفس حاصلند ، و يا در ذوات قوا حاصلند و يا در آلات ديگر غير از اين قوا . در وجه اوّل ، لازم آيد كه آن صور ، كلى باشد ؛ زيرا ، آنچه را نفس ناطقه در مقام رفيع خودش ادراك مىكند ، معقول است ، و معقول ، كلى است ، و حال اين كه ذوات آن قوا ، افعال جزئيهء نفسند و نفس آنها را به طور جزئى استعمال كرده است . و در دوم ، انتقاش صور در ذوات خود آن قوا ، استعمالى است كه ناچار بايد علم بدان حاصل باشد و نيز علم به آنچه به سبب و واسطهء آن ، اين استعمال واقع شده است ، بايد حاصل باشد و نقل كلام در آن واسطه مىشود كه ما به الاستعمال است و سؤال مىشود كه علم نفس بدان چگونه است ؟ آيا به صورت آن است يا به ذات آن و هكذا ؟ و ديگر اين كه بنا بر اين وجه ، لازم آيد كه اين قوا ، عالم به ذوات خود باشند و حال آن كه قواى جسمانى و حاصل در مادّه‌اند و نمىتوانند علم حضورى به خود داشته باشند . و ديگر اين كه بنا بر اين وجه ، اجتماع مثلين لازم آيد . و ديگر اين كه صور قوا ، غير از ذوات آن قوا است و نفس ناطقهء اعيان و ذوات ، آن قوا را به كار مىدارد ، نه صور آنها را . پس بايد علم حضورى به اعيان آن قوا داشته باشد كه خود آن قوا در نزد نفس حاضر باشند . و در وجه سوم ، بايد صور قوا در آلات ديگر حاصل باشند و حال اين كه آلات ديگرى جز همين قوا نيست . وانگهى بر فرض وجود آلات ديگر ، نقل كلام در علم نفس بدانها مىشود . نفس ، فاعل بالتجلّى است ، براى اين كه نفس ، بسيط است و جامع جميع شؤون و قواى خود است و اصل محفوظ در جميع قوايش و لفّ و متن وجودات آنهاست ؛ « النفس في وحدته كلّ القوى » . و چون نفس در مقام وحدت ذات خود ،