مترتب شد ، چنانچه بر حركت يد ، حركت مفتاح . و « لكي أعرف » هم كه علت غائى خلقت مذكور شده ، عين « أحببت أن أعرف » است كه علّت فاعلى است .
و اگر گويى : اين ، قول تازهاى نيست ! اين ، همان عقيدهء مشاء و اشراق و يا عرفان است كه به عبارت ديگر ادا شده .
جواب گوييم : آراى هر كدام از مشاء و اشراق و عرفان ، بيان شد و هيچ كدام عين نظريهء عشق نبود . مآل گفتار و نتيجهء رأى ، عشق لطيف و دقيقتر از آراى همهء آن قوم است . ليكن باز گوييم چنانچه غرض مشاء يا اشراق يا ديگران ، همين نظريه و همين معنى است كه لا مشاحة في الاصطلاح ، پس در فاعل بالعشق ، ما ، وضع اصطلاحى نمودهايم و اگر به معنى قول ما با آنها مباين است ، پس بايد قول حق را بدون نظر به قائل اختيار نمود . و البته ، به نظر منصفانه در آن نظر كرد تا حق و حقيقت را دريافت . و اللّه الهادي .
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 174
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٧٤