الحمد للّه كه در بطلان مذهب جبر و تفويض و در حق بودن امر بين الامرين ، نقاب از چهرهء مقصود برداشتهايم و به بسيارى از غموض اسرار اشاراتى كردهايم و در خلال مباحث ، نكاتى در بيان طايفهاى از آيات و اخبار آوردهايم و اگر چه التقاط از مسفورات اعاظم داشتهايم ، ولى در التقاط ، جودت رويّه و حسن سليقه به كار بردهايم و يك رشته از گفتنيها را گفتهايم . و چون در حلقهء تدريس تنى چند از طالبان كمال اين همه شهد و شكر از كلك فرو ريخت ، شايسته است كه به گفتهء عارف رومى تمثّل جويم :
مثنوى را چون تو مبدأ بودهاى * گر فزون گردد تواش افزودهاى
اين سخن شير است در پستان جان * بىكشنده خوش نمىگردد روان
دعواهم فيها سبحانك اللهم و تحيتهم فيها سلام و آخر دعواهم أن الحمد للّه رب العالمين .