صورتى در عالم برزخ دارد . . . » كلامى بسيار بلند است ، به بلندى سخن بعد آن ، كه « علم انسان ، مشخّص روح است و عملش مشخّص بدن . » و همانطور كه فرمود از جملهء ضروريات است و ما در پيرامون آن در ديگر رسائل خود بخصوص در دروس اتحاد عاقل به معقول بر مبناى حكمت الهيهء متعاليه بحث و تحقيق كردهايم و بدين دقيقه ، متألهء سبزوارى در حكمت منظومه در « غرر عموم قدرت حق سبحانه » اشارت مىفرمايد كه : « حقائق ذواتنا و هويتنا ليست إلّا الملكات العلمية و العملية . » « 1 » و لكن در پى بردن به نحوهء ارتباط و سنخيت عمل و صورتى كه آن عمل بدان صورت در مىآيد ، بطور تفصيل در يك يك آنها سخت دشوار است اگر چه به مدد بسيارى از آيات و رواياتى كه شرح و تفسير سرّ و حقيقت آنهاست ، و بدانچه كه اساطين حكمت وعرفان در صحف علميهء خود آوردهاند ، مى توان تا حدّى به سنخيت بين ملكات نفسانى و بين صور آنها كه آدمى بدانها محشور مىشود پى برد و رسيد ، ولى ورود در بحث مستلزم تصنيف كتابى عليحده خواهد شد ؛ لعل اللّه يحدث بعد ذلك أمرا .
مخفى نماند كه اين صور ، جوهر ذات شخص مىگردند . و اين انسانى كه در اين جا نوع است و در تحت آن اشخاص است ، در نشئهء آخرت ، جنس است و در تحت او انواع است و آن انواع صور جوهرىاند كه از ملكات نفس در صقع نفس تحقق مىيابند و آدمى آنها را در خويشتن مىيابد و آنها را ادراك مىكند ؛ چه اين كه جزا ، نفس عمل است . و چون علم ، مشخّص روح ، و عمل ، مشخّص بدن است ، شبههء آكل و مأكول مدفوع است .
سخن به درازا كشيد . داشتيم مطالبى كه بر تحقيقات مقدم در وجود و تطورات و شؤونات او و اصل جعل و اعتباريات ماهيات و تعاكس احوال وجود و ماهيت در يكديگر و از اين گونه امور متفرع مىشد باز گو مىكرديم . به بيان آن
هامش
( 1 ) . ص 175 ، ط اعلى .