وى را بر كارى داشتهاند كه عمل آن برايش آسان است و به آسانى آن را طلب مىكند . پس به قضاى الهى راضى و به عطاى الهى قانع و به نعمت الهى شاكر بايد بود . در حديث قدسى است كه :
من لم يرض بقضائي و لم يصبر على بلائي و لم يشكر على نعمائي و لم يقنع بعطائي ، فليطلب ربّا سوائي و ليخرج من تحت سمائي .
آن كه دهدار فرمود : « لهذا مضاعف مىشود تا هزار و چهار صد و زياده » ، اشارت به اين آيت دارد :
مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ .
« 1 » كه يك دانه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه صد دانه باشد هفتصد دانه مىشود و هفتصد كه مضاعف يعنى دو برابر گردد هزار و چهار صد شود . زياده از آن نيز از همين آيه مستفاد است كه
وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
و نيز از آيات ديگر چون
لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ
« 2 » و
لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ
« 3 » و غيرها .
بدان كه علت بودن حسنه يكى بر ده يا هفتصد و يا زياده بر آن ، اين است كه در حسنه ، توجه نفس ناطقه به ملكوت است و آن مطابق طبع او است و به وفق معرفتش از يك عمل خير چند برابر پاداش مىيابد كه اعتلاء و ارتقاى وجودى اوست . به مثل اين كه سنگى را از بلنديهايى به ارتفاع گوناگون به سوى نشيب حركت دهند كه با يك بار تحريك آن ، مسافتهاى مختلف به اختلاف ارتفاعات را بالطبع مىپيمايد ، ولى عمل بد ، مخالف طبع نفس ناطقه است و يك عمل بد را كيفر يكى است ، مثل اين كه سنگ را از نشيب به فراز بايد برد هر يك بار بالا بردن آن به همان اندازه بالا مىرود نه زياده .
آن كه دهدار گفت : « از جملهء ضروريات دانستن اين است كه هر فعل و عملى
هامش
( 1 ) . البقره ( 2 ) : آيهء 262 .
( 2 ) . يونس ( 10 ) : آيهء 27 .
( 3 ) . ق ( 50 ) : آيهء 36 .