اطوار و تجليّات و ظهورات او ؛ « يا من تجلّى بفعله لخلقه و احتجب عن خلقه بفعله » .
اشاراتى در اين احتجاب كنيم بدان كه جوهر ديده نمىشود ، آنچه مرئى است اعراضند كه قائم به اجسامند و جوهر به عرض مشهود مىگردد و در حقيقت ، عرض ، شأنى از شؤون جوهر است . اهل شهود در اصطلاح خودشان واجب را « جوهر » گويند و مظاهر را كه شؤون اويند « اعراض » . ظهور اين جوهر نيز به اعراض است ، چنان كه بود اعراض به جوهر است جز اين كه آن مشتاق است و اين مفتاق :
سايهء معشوق اگر بر عاشق افتاده چه شد * ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
ظهور تو به من است و وجود من از تو * فلست تظهر لولاى لم أكن لولاك
و بدانچه گفتهايم معنى اين حديث شريف را كه « كان اللّه و لم يكن معه شيء » توانى دريافت ؛ چه ، معنى واقعى و حقيقى آن اين است كه خداست و شىء نيست تا با او باشد و جز او ، به اصطلاح ، موضوعا منتفى است كه شىء جز او نيست تا با او باشد ، نه اين كه در وقتى خدا بود و ديگر هيچ نبود و بعد از فاصلهاى زمانى خلق را آفريده است ! و نه اين كه ما سواى او مع او نيست ، يعنى كفو او نيست و دون اوست كه چون معلول است مع علّت نيست بلكه بعد او است . زيرا معنى دوم موهون است و معنى سوم اگرچه صحيح است ولى اقناعى است و باز دو ديدن است و حال اين كه : « يا هو يا من لا هو الا هو » .
معنى دوم حرف متكلمين است و سوم ظاهر كلام مشائين و ديگر حكماى الهى است و معنى اوّل ، حق عرفاى شامخين است .
و اين تطورات وجود به اطوار گوناگون اسماء اللّه است : « أيّاما تدعوا فله الأسماء الحسنى » ، « الأسماء الحسنى كلّها للّه » و « خير الأسماء للّه » و همين اسماء ، كلمات الهىاند و حق تعالى متكلم است كه به اين همه كلمات وجودى گويا