است ، همچنان كه برهان صديقين امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود :
يقول لما أراد كونه : « كن ! » فيكون لا بصوت يقرع و لا بنداء يسمع و إنّما كلامه سبحانه فعل منه انشأه و مثله . « 1 »
و چون جز وجود نيست و همه اسماءاند پس بدان كه همه اسماى حسنىاند و قيد « حسنى » در آيهء كريمهء كه صفت اسماء است ، قيد احتراز از اسماى غير حسنى نيست ، چه غير حسنى نيست ، اگرچه الادب مع اللّه اقتضا مىكند كه عبد مؤدب بگويد « الأسماء الحسنى كلها للّه » و يا « خير الأسماء للّه » به تفصيل و بيانى كه در رسالهء توقيفيت اسماء تحرير و تقرير كردهايم . كشور وجود خودت و قوا و عمال اين كشور و احوال و تطورات او را بنگر كه آنچه دارى همه خير است و همه اسماى حسنى . كه اگر مثلا به قوهء دافعه فتورى دست دهد ، بدن چگونه خواهد بود . همانطور كه انسان عاطس است متجشّأ است و هر دو مىبايد ولى بين اين دو حال ، تفاوت ادبى است و همچنان كه صاحب قوهء عاقله است بايد داراى قوهء دافعه و هاضمه باشد و اينها ، همه ، براى انسان اسماى حسنىاند ولى چون بخواهى او را بخوانى گوئىاى عاقل مثلا ، نه به اسمائى كه عرفا أدب اقتضا نمىكند . عاقل را اشاره كافى است .
حال كه دانستى هستى خير محض است و از خير محض جز نكوئى نايد ، پس بدان كه شر را حقيقت و ذاتى نيست و مجعول بالذّات نمىباشد ، مانند نقمت و ضلالت و امثال آنها كه همه مجعول بالعرضند . و از اين قبيل است حقيقت جهنم كه مخلوق بالعرض است و دار متأصّل مستقل نيست ؛ « يا من سبق رحمته غضبه » .
و رحمت است كه ذاتى حق جلّ و علا است و جنّت صورت رحمت است ، و غضب خداوند عارضى است و جهنم صورت آن است ، لذا اصل جهنم از دنيا است و در حقيقت ، از خيرات متميز است و در آخرت هم
لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 184 ، ص 159 ، چاپ تبريز .