و ازلى است و چيزى از ناچيز يعنى وجود از عدم به وجود نيامده است و نمىآيد ، و در عين حال خالق ، خالق است و مخلوق ، مخلوق هو سبحانه هو ، و الأشياء أشياء .
لذا فرمودهاند كه ممكن بما هو ممكن ، هم ماهيتش اعتبارى است و هم وجودش فهو اعتبار فى اعتبار ، چنان كه در ملحقات دعاى عرفه است « من كان حقيقته دعاوي ، فكيف لا يكون دعاويه دعاوى » و بسط اين مطلب سامى در آخر منهج ثانى مرحلهء اولى اسفار به عنوانى كه فرمود : « نقاوة عرشيه » بايد طلب شود و آنچه اخيرا آوردهايم تلخيص آن نقاوه است . « 1 »
پس بدان كه وجودى و موجودى سواى او تعالى نيست و آنچه كه بر او اسم سوى اطلاق مىشود از شؤونات ذاتيّهء او است و از اطوار آن حقيقت واحده است و اطلاق سوى بر آنچه كه « سوى » گفتهاند از جهل و گمراهى است كه در اعتبارات و امور اعتباريّه فرو رفتهاند و از حقيقت و اطوار او غافلند :
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر * كه از ظاهر نبيند جز مظاهر
محقق را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است
دلى كز معرفت نور و صفا ديد * به هر چيزى كه ديد اول خدا ديد
چنان كه مشايخ اهل اللّه گفتهاند غايت قصواى سالكان اسقاط اعتبارات و اضافات است و خروج از عالم پندار و اعتبار كه عالم غرور است به سوى حقيقت و دار القرار است ؛ « هو الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شىء محيط » .
يا صنم يا صنم از خلق جهان مىشنوم * اين صنم كيست كه عالم همه ديوانهء اوست
پس از آنچه گفتهايم به دو جهت خلق و امر تأمل و تدبر كن تا بدانى كه اشياء را دو اعتبار است : به يك اعتبار ، مظاهر و مراياى حقند و به اعتبار ديگر شؤون و
هامش
( 1 ) . ج 1 ، ص 259 ، ط 2 .