موحد را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است
« لا حول و لا قوة الا باللّه » ، « هو الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن » ، « قل كل من عند اللّه » ، « الحمد للّه الذي أذهب عنّي الأذى و عافاني » ، « لا إله إلا اللّه وحده وحده وحده » و به همين بيان در افعال ديگر موجودات .
و بدانچه گفتهايم يكى از حقايق كريمهء
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
« 1 » معلوم شده است .
حالا در اين گفتار تأمل بفرماييد تا بدانيد آن كه جبرى مىگويد كه : « اصلا فعل به مخلوق انتساب ندارد » ، ناصواب است و آن كه قدرى مىگويد كه :
« مخلوق ، در افعال خود مستقلند » هم ناصواب است . و صواب آن است كه بازگو كردهايم تا بدانى آن كه از امام بحقّ ناطق امام صادق عليه السّلام از قضا و قدر سؤال شده در جواب فرمود : « لا جبر و لا تفويض و لكن امر بين الامرين » حق است ؛
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 2 »
و به قول خواجه در فصل اول باب پنجم أوصاف الأشراف كه در توكل است :
« اين ، بغايت دقيق باشد و جز به رياضت قوهء عاقله بدان مقام نتوان رسيد . » .
بدان كه از آنچه در معرفت نفس گفتهايم كه حقيقت واحده ذات مراتب است و همهء قوا از شوؤن اوست و هويات آنها وجود اوست و افعال آنها و جودا صادر از نفس و به ايجاد اوست ، دانسته مىشود كه وجود ذهنى نيز از منشآت نفس است و خود وجود ذهنى ، در واقع ، وجود خارجى است ؛ چه اين كه نفس ، يكى از موجودات خارجيه است و همچنين همهء قوا و افعال و آثار او اگرچه وجود ذهنى را به قياس با موجودات خارج از صقع نفس وجود ذهنى مىگويند . و همچنان كه فعل نفس است صنع اللّه است و حق تعالى خالق جميع اشياء است چه اشياء ذهنى و چه خارجى كه دانستى :
هامش
( 1 ) . فصلت ( 41 ) : آيهء 54 .
( 2 ) . العنكبوت ( 29 ) : آيهء 43 .