فعل نفس و صدور افعال از قواى او مثال زدهاند كه : « من عرف نفسه فقد عرف ربه . » . و در اين باره شيخ عارف محيى الدين عربى را در مواضع عديده دو كتاب عظيم الشأن فتوحات و فصوص بياناتى بسيار لطيف و دقيق است .
بدان كه امر بين الامرين و منزلة بين المنزلتين چنان كه تذكر دادهايم به توحيد فعلى اشارت دارد و در عين حال كه فعل به حسب وجود و ايجاد ، مطلقا به علة العلل و مسبب الاسباب و مبدىء المبادى عز و جل تعلق دارد نسبت به كثرات در هر موطن و محلى محفوظ است .
در مباحث گذشته دانستهايم كه : « النفس في وحدته كل القوى » ، يعنى جميع قواى در مملكت وجود يك انسان ، همه شأنى از شؤون نفس ناطقه و مظهر و مجلائى از بروز و ظهور اويند كه نفس همچنان كه در مقام قوت عاقله ، عاقله و در مقام ما فوق آن ، آن مقام ما فوق عاقله است ، همين حقيقت در مرتبهء قوهء لامسه نيز هست كه يك حقيقت واحد از مقام فوق التجرد و ظل الوحدة الحقّهء واجب الوجودى تا مراتب كثرات قواى منبثّ در بدن است كه نفس اصل محفوظ در جميع قوا است و قوام و تحقق و وجود آنها به دو است و نيستند مگر تطورات وجودى و تجليات ظهورى نفس كه به لحاظى مقام وحدت در كثرت و به لحاظى مقام كثرت در وحدت است . و به عبارت ديگر مقام شهود مجمل در مفصّل و مقام شهود مفصّل در مجمل است و چون نفس ، ذات مراتب است و جميع قوا از مراتب اوست نه آن كه استقلال وجودى داشته باشند و نه آن كه انتساب افعال بدانها مطلقا مسلوب بوده باشد ، پس جميع افعال آنها به طور حقيقت صادر از نفس است و خود قوا و افعال آنها فانى در نفس و فعل اويند و در عين حال افعال نفس از مجالى آن قوا بدانها نيز منسوب است .
النفس في وحدته كلّ القوى * و فعلها في فعله قد انطوى
و به قول شيخ عارف محيى الدين در فتوحات :
النفس الناطقة هي العاقلة و المفكرة و المتخيلة و الحافظة و المصورة و المغذية و المنمية