تطبيق خطابات شرعيّه بر براهين حكميه ندارد ؛ و قادر بر اين تطبيق نيست مگر كسى كه مؤيد من عند اللّه و كامل در علوم حكميّه و مطّلع بر اسرار نبويّه است .
و چنان كه خود آن جناب فرمودهاند ، در چندين جاى ديگر اسفاره متعرض همين مطلب شده است ، و ما بتفصيل در كتاب عرفان و حكمت متعاليه نقل و بحث نمودهايم . غرض اينكه قلم در طرد معرفت فكرى زدن و خط بطلان به منشورات براهين عقلى كشيدن ، و دين الهى و فلسفه الهى را جداى از هم داشتن و پنداشتن ستمى بس بزرگ است ؛ و در عين حال ، تميز بين دو نحو ارتزاق
لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
. « 1 » راندادن سخنى سخت سست است . هيچ گاه بشر نمىتواند از منطق و برهان بىنياز باشد چنان كه از وحى و رسالت و بالأخره اگر عارف بخواهد فرضا يكى از مطالب فلسفى را رد كند ، بايد با دليل رد كند و دليل خود فلسفه است . اولياى دين ما عليهم السّلام در مقام احتجاج و استدلال ، به طريق فكر و نظر اقدام مىفرمودند ؛ چنان كه احتجاج شيخ اجل طبرسى قدّس سرّه و نيز احتجاج بحار در اين مطلب سند زندهاند . بلكه خود قرآن مجيد حجّتى گويا در اين موضوع است ، كما لا يخفى على أهله . مبناى پيشرفت عقل و هشدارى بشر به احتجاج و استدلال است كه به سه قسم برهان و خطابه و جدال احسن تقسيم مىشود ، چنان كه قرآن كريم بدانها ناطق است كه
ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ . . .
« 2 »
برهان حقيقى و شهود كشفى معاضد يكديگرند .
روش صدر المتالهين در اسفار اين است كه كلمات مستفاد از كشف و شهود مشايخ اهل عرفان را مبرهن فرمايد ؛ چه آن جناب بر اين عقيدت خود سخت راسخ است كه برهان حقيقى با شهود كشفى مخالفت ندارد ، و مكاشفات اين اكابر همه برهانى است ، و برهان و كشف معاضد يكديگرند ، و چنان كه در آخر
هامش
( 1 ) - مائده 5 : 66 .
( 2 ) - نحل 16 : 125 .