شب اينجا نمودى از حدودست * بسى شبها كه در طول وجودست
چنان كه روز رمزى از ظهورست * ظهورست هر كجا مصباح نورست
خروج صاعد از ظلمت به نور است * كه يومست و هميشه در ظهورست
چو صاعد دمبدم اندر خروجست * پس او ايّام در حال عروجست
نگر اندر كتاب آسمانى * به حم سجده تا سرّش بدانى
عروج امر با يومست و آن يوم * بود الف سنه مقدارش اى قوم
ز الف سنه هم مىباش عارج * به خمسين الف سنهء معارج
ولى اين روز خود روز خداييست * نه هر روزى بدين حدّ نهاييست
نه هر يومى از ايام الهيست * كه آن پيدايش اشياء كماهيست
چو عكس صاعد آمد سير نازل * ليالى خوانيش اندر منازل
ليالى اندر اينجا همچو اشباح * ليالى اندر آنجا همچو ارواح
بدان بر اين نمط ايام و اشهر * كه مىآيد پديد از ماه و از خور
شب قدر اندرين نشأه نمودى * بود از ليلة القدر صعودى
چو ظلّى روز اينجا روزها راست * كه يوم اللّه يوم القدر اينجاست
مر انسانى كه باشد كون جامع * شب قدرست و يوم اللّه واقع
تبصره از جمع بين دو وجه مذكور در بيان ليلة القدر دانسته مىشود كه مراد از ليلة القدر در
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
« 1 » و
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ
« 2 » خود حضرت خاتم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - است كه منزل فيه و منزل اليه در حقيقت يكى است و منزل فيه صدر مشروح آن جناب است :
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
« 3 »
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ
« 4 » هر چند ظرف زمان آن ، به لحاظ نشأهء عنصرى ، يكى از همين ليالى متعارف است ؛ چه اينكه انسان كون جامع را ، كه ليلة القدر و يوم اللّه است ؛ به لحاظ اين نشاه مادى ، متى است كه وجود ظلّى عنصرى او را در امتداد ظرف زمان است ؛ پس منزل فيه ، در حقيقت ، و واقع ، قلب آن حضرت است ؛ و بعد
هامش
( 1 ) - قدر 97 : 1 .
( 2 ) - دخان 44 : 3 .
( 3 ) - انشراح 94 : 1 .
( 4 ) - الشعراء 26 : 193 و 194 .