بود آن ليلهء پر ارج و پر اجر * سلام هى حتّى مطلع الفجر
بود اين مطلع الفجر ممجّد * ظهور قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
در اين مشهد سخن بسيار دارم * و ليكن وحشت از گفتار دارم
كه حلق اكثر افراد تنگست * نه ما را با چنين افراد جنگست
بجنگم با خودم ار مرد جنگم * كه از نفس پليدم گيج و منگم
چرا با ديگرى باشد حرابم * كه من از دست خود اندر عذابم
چه در من آتشى در اشتعالست * كه دوزخ را ز رويش انفعالست
مرا عقل و مرا نفس بد آيين * گهى آن مىكشد گاهى برد اين
بسى از خويشتن تشويش دارم * همه از نفس كافر كيش دارم
اگر جنگيدمى با نفس كافر * كجا اين وحشتم بودى به خاطر
و ليكن باز با رمز و اشارت * بيارم اندكى را در عبارت
وجود اندر نزول و در صعودش * بترتيبست در غيب و شهودش
در اين معنى چه جاى قيل و قالست * كه طفره مطلقا امر محالست
توانى نيز از امكان اشرف * نمايى سير از اقوى به اضعف
به امكان اخسّ بر عكس بالا * نمايى سير از اضعف به اقوى
لذا آن را كه بينى در رقيقت * بيايى كاملش را در حقيقت
نظر كن نشأت اينجا چگونه * از آن نشأت همى باشد نمونه
شنو در واقعه از حق تعالى * لقد علمتم النشأة الأولى
اگر عارف بود مرد تمامى * تواند خود به هر حدّ و مقامى
به باطن بنگرد از صقع ظاهر * ز اول پى برد تا عمق آخر
محاكاتى كه اندر اصل و فرعست * به سان زارع و مزروع و زرعست
برو بر خوان تو نحن الزّارعون را * بيابى زارع بىچند و چون را
كه بر شاكلت خود هست عامل * چه كل يعمل « 1 » را اوست قائل
نزول اندر قيودست و حدودست * صعود اندر ظهورست و شهودست
هامش
( 1 ) - اسراء 17 : 84 .