تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
موجود است ؛ زيرا كه علم نور است ، و صورت فعلى هر چيز كه معلوم نفس شد وجودى نورى است كه عارف از حجاب ماده است . صورت فعلى ادراكى نفس عين نفس است ؛ زيرا كه قواى مدركهء نفس شئون وىاند ، و صور مدركهء فعليات نورىاند كه در مرتبت قواى مدركه‌اند كه وجود واقعى آن صورت علميه همان وجود آنها براى قواى نفس بلكه براى نفس بلكه وجود واقعى آنها همان وجود نفس است ؛ لذا حاس با محسوس و متخيّل با متخيّل و متوهم با متوهم و عاقل با معقول متحد است ، كه اتحاد ادراك و مدرك و مدرك است مطلقا به حسب وجود نه به حسب مفاهيم . پس ، در حقيقت ، صور مدركهء اشياء ، كه علم نفس‌اند ، شأنى از شئون نفس‌اند . و اين نه انقلاب حقيقت است ، بلكه اشتداد وجود از نقص به كمال است . اگر صورت فعلى در وجودش مقرون به ماده نباشد ، چنين صورتى نياز به تفريد و تجريد ندارد ، و خود بذاته عقل و عاقل و معقول و علم و عالم و معلوم است ، و نفس ناطقه را شأنيت علم بدانها نيز هست ، اگرچه استعدادها متفاوت است
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
« 1 » . و چنان كه شأنيت نفس است كه عاقل و مدرك موجودات گردد و علم بدانها تحصيل كند ، شأن همهء موجودات نيز اين است كه معقول وى گردند ؛ جز اينكه
عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ
« 2 »
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
« 3 » . صدر المتالهين ، در اسفار « 4 » ، فرمايد : ما من شىء الا و من شانه ان يصير معقولا اما بذاته و اما بعد عمل تجريد . و در همان كتاب گويد : ان جميع الموجودات الطبيعية من شأنها ان تصير معقولة اذ ما من شى الّا و يمكن ان يتصور فى العقل اما بنزعه و تجريده عن المادّة و اما بنفسه صالح لان يصير معقولا لا به عمل من تجريد و غيره يعمل فيه حتى يصير معقولا بالفعل « 5 » .
هامش
( 1 ) - رعد 13 : 17 . ( 2 ) - طه 20 : 111 . ( 3 ) - طه 20 : 110 . ( 4 ) - اسفار جلد 1 ، صفحه 311 . ( 5 ) - اسفار جلد 1 ، صفحه 307 .