واجد است .
انسان در مقام و مرتبت عقل هيولانى فقط قابليت استكمال را دارد ؛ و پس از آنكه به اوليّات و بديهيات آشنا شده است ، اين حالت را عقل بالملكه گويند .
زيرا كه اين سلسله علوم اوليه آلت اكتساب نظرياتاند ، كه نفس بدانها قدرت اكتساب و ملكهء انتقال به نشأهء عقل بالفعل حاصل تواند كرد . ولى هنوز نفس صاحب مرتبت عقل بالفعل نيست ؛ زيرا به ادراك اوليه و مفهومات عاميه قدرت تحصيل وجود نورى عقلى ، كه علم است ، كه به منت و ملكت حاصل در خويش هر وقت بخواهد تواند نظريات را به دست آورده ، در اين حال ، نفس ناطقه را تعبير به عقل بالفعل مىكنند ، كه از قوت به فعل رسيده است . و چون خود كمالات علمى و معارف نورى عقلى در نزد حقيقت نفس حاضر باشند ، آن كمالات نورى را عقل مستفاد گويند ، از اين جهت كه آن حقايق از عقل فعّال ، كه مخرج نفوس ناطقه از نقص به كمال و از قوت به فعل است ، استفاده شدهاند .
وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ
« 1 » .
هر يك از مراتب عقل هيولانى و عقل بالملكه و عقل بالفعل قوهاى از قواى نفس است كه اينها قواى نظرى وىاند ؛ ولى عقل مستفاد قوهء نفس نيست ، بلكه حضور معقولات لدى النفس بالفعل است ، چنان كه خواجه در شرح فصل دهم نمط سوم اشارت نص دارد .
هيچ بخردى در اين شأنيّت نفس دودلى ندارد ؛ بلكه تسليم است ، و بدان تصديق دارد ، و مىبيند كه خود هر چه از قوت به فعل مىرسد قدرت و سلطان وى بيشتر مىشود و نور بينش وى فزونى مىگيرد و از تاريكى نادانى رهايى مىيابد و هر چه داناتر مىشود استعداد و آمادگى وى براى معارف بالاتر قويتر مىگردد و گنجايش وى براى گرد آوردن حقايق ديگر بيشتر مىشود ، و از اين معنى پى مىبرد كه گوهر نفس ناطقه از نشأهء ديگر و از ماوراى عالم طبيعت و ماده است و به سرّ و رمز كلام عالى امير المؤمنين على عليه السّلام : « كل وعاء يضيق بما
هامش
( 1 ) - بروج 85 : 20 .