خوانده است و حقيقت ولايت رتق و فتق ولى در امور مولى عليه است كه در بعضى از امور وى را از آن باز مىدارد و در برخى وى را بر آن وا مىدارد تا به كمال سعادت مطلوب و مقدر خود برسد . اين ولايت حقيقيه است كه مبتنى بر حقيقت ملك است و آن حق تعالى را است و بس ، كه مولاى حقيقى او است
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
« 1 » .
و چون خود متعالى از مجانست مخلوقات است ، خلفاء و نمايندگانى را براى تربيت مملوكين و عبيدش منصوب فرمود :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ
. و چون از لوازم ولايت حق تعالى بر عباد اين است كه عباد جان و مال و اولادشان را فداى او كنند چه صدق و خلوص و حقيقت عبوديتشان به امثال اين امور كه از لوازم عبوديت است ظاهر مىگردد و حق تعالى خود غنى از عالمين است ، خليفه نصب مىكند و آن را ولى عبادش قرار مىدهد و اطاعتش را بر عباد لازم مىگرداند
لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ
« 2 » پس رسول و نبى و ولى و مؤمنون خلفاى حق تعالى در ولايتاند نه شركاى او در آن ، سبحانه و تعالى عن أن يكون له ولى من الذلّ .
در صحف اهل ولايت ، تارة ولى را در مقام محبوبى دانستهاند ، و تارة در مقام محبى : ولى محبوبى ولايت او كسبى نيست و صاحب نفس مكتفيه است و ولايت او ازليه ذاتيهء وهبيهء است ، چنان كه سيد اولياء و اوصياء فرمود : كنت وليّا و آدم بين الماء و الطين ، ولى ولى محبى ولايت او كسبى است بايد اتصاف به صفات اللّه و تخلق به اخلاق را تحصيل كند تا ولى شود .
تبصره : از مطالب مذكور در ولايت به خصوص در بيان اذن ، سرّ قول ارباب
هامش
( 1 ) بقره / 258 .
( 2 ) انفال / 5