تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
هيئة الوجود كلّه فتنقلب عالما معقولا موازيا للعالم الموجود كلّه مشاهدة لما هو الحسن المطلق و الخير المطلق و الجمال الحق المطلق و متحدة به و منتقشة بمثاله و هيأته و منخرطة فى سلكه و صائرة من جوهره ، و اذا قيس هذا بالكمالات المعشوقة التى للقوى الاخرى وجد فى المرتبة بحيث يقبح معها أن يقال انه أفضل و أتم منها بل لا نسبة لها اليه بوجه من الوجوه فضيلة و تماما و كثرة . بلكه انسان علاوه بر عالم عقلى مضاهى عالم عينى شدن صاحب ولايت كليه مىگردد كه همه عوالم بمنزله اعضا و جوارح وى مىگردند فيتصرف فيها كيف يشاء چه سعه وجودى و عظمت روحى اولياى الهى مؤيد به روح القدس اوسع و اعظم از جميع ماسوى اللّه است .

آثار و مآثرى از چند نابغه

در مراتب فكر و حدس به اجمال اشارتى رفت كه بدأ آن غبى و ختم آن غنى بود . اوهام مبتلاى در حباله ماده و جوال خيال ، غبى را كه از جنس خودشان است باور دارند ولى غنى مؤيد به روح القدس را افسانه انگارند و صفير سيمرغان قاف قله معارف را اسطوره پندارند . ما سخنى چند از زبان برخى نوابغ اهدا مىكنيم ، باشد كه سورت جحود اين فريق را بشكند و صورت خمودشان را بشكفد كه جز استيحاش و استبعاد در اين گونه مسائل از ايشان نه ديده‌ايم و نه خوانده‌ايم و نه شنيده‌ايم : شيخ بزرگوار ابن سينا در دانشنامه علائى ( بخش سوم ، علم طبيعى ) گويد : و چون اندر ميان مردمان كس بود كه ورا در بيشتر چيزها معلّم بايد ، و هيچ حدس نتواند كرد بلكه نيز بود كه از معلّم نيز فهم نتواند كرد ، شايد كه يكى بود كه بيشتر چيزها را به حدس بجاى آورد و اندكى حاجت بود ورا به معلّم ، و