تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
و يا بايد غايت و غرض و كمال عالم كونى را عناصر دانست و حال اينكه معادن افضل است ، و اگر معدنى نبات افضل است و اگر نبات حيوان افضل است و اگر حيوان انسان افضل است ، و در ميان انسانها آنكه قوه نظرى و عملى او به كمال غايى رسيده افضل است پس اگر عالم كونى و نشئهء عنصرى را چنين انسان در همه وقت نباشد بايد آن را بىكمال گفت چون شجر بىثمر لذا هيچگاه نشأه عنصرى كه عالم كونى است خالى از انسان كامل نيست .

حركت وجودى و ايجادى

اين بود يكى از مبانى قويم حكيم كه انسان كامل غايت عالم كونى و نشأه عنصرى است . اما در منظر عارف ، حركت وجوديه و ايجاديه حركت حبّى است مأخوذ از گنجينهء كنت كنزا مخفيا فأحببت أن اعرف فخلقت الخلق لكى أعرف . غايت حركت وجوديه كمال حقيقى حاصل براى انسان است يعنى حركت وجوديه حركت استكمالى است كه انسان به كمال حقيقى برسد چه خلقت عبث نيست و هر نوعى در راه تكامل است و به كمال ممكن خود مىرسد و انسان هم از اين امكان مستثنى نيست پس وصول به غايت انسانى برايش ممكن است و بايد به فعليت خود برسد و آن به فعليت رسيده ، انسان كامل است .

غايت حركت وجودى و ايجادى

و غايت حركت ايجاديه ظهور حق در مظهر تام مطلق شامل جميع جزئيات مظاهر است و آن انسان كامل است ، و اين اطلاق سعهء وجودى است كه حاوى همهء شئون است ، صائن الدين در تمهيد بر اين اصل سديد و حكم رشيد گويد : غاية الحركة الايجادية هو ظهور الحق فى المظهر التام المطلق الشامل لجزئيات