تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
اين جامعيت انسان كامل كه أحصى اللّه فيه علم كل شىء در لوح فؤاد كاملى ديگر متمثل گردد مطابق عرف و عادت مردم و تقريب اذهانشان به واقع مثلا به صورت قطار شتر بدون آغاز و انجام درآيد كه بار همه فضائل و مناقب وى باشد چنان كه نبى صلّى اللّه عليه و إله و سلم فضائل وصىّ عليه السّلام را آن‌چنان ديد اما ديدارى كه در صقع نفس خاتم تمثل يافت همانطور كه فرمود در ليلة الاسراء : مثل لى النبيون ،
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ
. . .
فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا
« 1 » .

همهء موجودات عينى بمنزلهء اعضا و جوارح انسان كامل‌اند

و چون انسان با عقل بسيط بدان نحو كه اشارتى رفت پيوست ، تمام شئون عقل بسيط از كران تا كران ، از ذره تا بيضا از سفلى تا عليا ، همگى بمنزلهء اعضا و جوارح وى گردند و در همه چون تصرف نفس در اعضا و جوارح خود تصرف كند و جملگى مسخّر او گردند . آن سعادتمندى كه عقل مستفاد گرديد جميع شئون مادون آن را استيفا كرده است چنان كه صاحب مقام ولايت و امامت بايد قبل از وصول به آن مقام داراى تمام معقولات و مدركات باشد يعنى عقل مستفاد گردد كه مقام مشاهدهء معقولات است چنان كه ما مبصرات را مشاهده مىكنيم ، و بعضى از ارباب معرفت آن مقام شامخ را فؤاد گويند :
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
« 2 » چه حقيقت انسانيه را در عالم كبير و در عالم صغير مظاهر و اسمايى است كه در روح گفته آيد . و ان شئت قلت : طبيعت در استكمالات ذاتيه‌اش يعنى طريق سلوكش تا به غايت جمعيه رسيدن ، هر حق و حقيقتى را كه ممكن است بدانها متصور و متحقق گردد ، بايد استيفا كند . زيرا طبيعت تا هر حقى از حقوق جماديه را استيفا
هامش
( 1 ) مريم / 16 . ( 2 ) نجم / 11 .