تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
اى دل به كوى دوست گذارى نمىكنى * اسباب جمع دارى و كارى نمىكنى
و ديگر سخن از تعبير شققت له اسما من اسمى است كه فرمود : شققت نه جعلت يا تعبيرات ديگر مشابه آن . اين اشتقاق ، انشقاق و انفطار اسمى از ذات بيچون سبحان است ، اسمى بدان معنى كه گذشت ، بخصوص إسمى أسمى و كلمتى عليا كه به حسب ذات و صفات و افعالش مظهر اتم و ناطق به اوتيت جوامع الكلم است كه چون مصدر و مصدر خود در فعال خود حميد و محمود است . در اشتقاق ادبى كه ظل اين اشتقاق است چه ، « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى » ، هر صيغه مشتق ، مصدر متعين به تعين خاصى است و صيغه فعله است كه بيان هيأت و چگونى فعل مىكند كه ريخته شده خاصى است و زرگر را چون كارش ريخته‌گرى است و زر را به صيغه‌ها و هيأتهاى گوناگون در مىآورد صائغ مىگويند و در اين معنى نيكو گفته شد كه :
مصدر به مثل هستى مطلق باشد * عالم همه اسم و فعل مشتق باشد چون هيچ مثال خالى از مصدر نيست * پس هرچه در او نظر كنى حق باشد
و ديگر اشتقاق اسم حضرت وصى على عليه السّلام از دو اسم اعظم على و عظيم است . الحديث الثانى من باب حدوث الاسماء من توحيد الكافى « 1 » مسندا عن ابن سنان قال : سألت ابا الحسن الرضا عليه السّلام هل كان اللّه عزّ و جلّ عارفا بنفسه قبل أن يخلق الخلق ؟ قال : نعم ، قلت يراها و يسمعها ؟ قال : ما كان محتاجا الى ذلك لانه لم يكن
هامش
( 1 ) اصول كافى ، معرب ، ج ، 1 ص 88