در اين هنگام ، يكى از اشراف آن قبيله بنام « اقرع » گفت : اين مرد خطيبش از خطيب ما تواناتر ، و شاعرش از شاعر ما لايقتر است ، و آهنگ صداى آنها نيز از ما برتر مىباشد .
در اين موقع ، پيامبر صلى الله عليه و آله براى جلبِ قلب آنها ، دستور داد : هداياى خوبى به آنها دادند ، آنها تحت تأثير مجموع اين مسائل واقع شدند ، و به نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله اعتراف كردند .
آيات مورد بحث ، ناظر به سر و صداى آنها در پشت خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله است .
شأن نزول ديگرى ذكر كردهاند كه ، هم مربوط به آيهء اوّل ، و هم آيات بعد است ، و آن اين كه : در سال نهم هجرت كه « عام الوفود » بود ( سالى كه هيئتهاى گوناگونى از قبائل ، براى عرض اسلام يا عهد و قرارداد ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند ) هنگامى كه نمايندگان قبيلهء « بنىتميم » خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند ، « ابوبكر » به پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد كرد : « قعقاع » ( يكى از اشراف قبيله ) امير آنها گردد ، و « عمر » پيشنهاد كرد ، « اقرع بن حابس » ( فرد ديگرى از آن قبيله ) امير شود ، در اينجا « ابوبكر » به « عمر » گفت : مىخواستى با من مخالفت كنى ؟
« عمر » گفت : من هرگز قصد مخالفت نداشتم ، در اين موقع سر و صداى هر دو در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بلند شد ، آيات فوق نازل گشت ، يعنى نه در كارها بر پيامبر صلى الله عليه و آله پيشى گيريد ، و نه در كنار خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله سر و صدا راه بيندازيد . « 1 »
* * * ( 6 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ
هامش
( 1 ) « قرطبى » ، ج 9 ، ص 6121 ؛ « بحار الانوار » ، ج 30 ، ص 278 ؛ « فى ظلال القرآن » ، ج 7 ، ص 524 ؛ « سيرهء ابن هشام » ، ج 4 ، ص 206 به بعد ( با تفاوتهايى ) اين داستان را نقل كردهاند ( اين حديث در « صحيح بخارى » نيز آمده است ، « صحيح بخارى » ، ج 5 ، ص 116 ، و ج 6 ، ص 47 ، در تفسير سورهء « حجرات » ) .