شأن نزول :
درخواست معجزات از سر لجاجت
در روايات اسلامى ، و همچنين كلمات مفسران معروف ، شأن نزولى با عبارات مختلف براى آيات فوق نقل شده است كه : خلاصهاش چنين است :
« گروهى از مشركان « مكّه » كه « وليد بن مغيرة » و « ابو جهل » در جمع آنها بودند ، در كنار خانه كعبه اجتماع كردند و با يكديگر پيرامون كار پيامبر صلى الله عليه و آله سخن گفتند ، سرانجام چنين نتيجه گرفتند كه : بايد كسى را به سراغ محمّد صلى الله عليه و آله فرستاد و به او پيغام داد كه : اشراف قريش ، طائفه تو ، اجتماع كردهاند و آماده سخن گفتن با تواند ، نزد ما بيا .
پيامبر به اميد اين كه : شايد نور ايمان در قلب آنها درخشيدن گرفته است ، و آماده پذيرش حق شدهاند فوراً به سراغ آنها شتافت .
اما با اين سخنان روبرو شد :
اى محمّد ! ما تو را براى اتمام حجت به اينجا خواندهايم ، ما سراغ نداريم كسى به قوم و طائفهء خود اين قدر كه تو آزار رساندهاى ، آزار رسانده باشد :
خدايان ما را دشنام دادى ، بر آئين ما خرده گرفتى ، عقلاى ما را سفيه خواندى ، در ميان جمع ، تخم نفاق افشاندى .
بگو ! ببينيم درد تو چيست ؟ !
پول مىخواهى ؟ آن قدر به تو مىدهيم كه بىنياز شوى !
مقام مىخواهى ؟ منصب بزرگى به تو خواهيم داد !
بيمار هستى ؟ ( و كسالت روانى دارى ؟ ) ما بهترين طبيبان را براى معالجه تو دعوت مىكنيم ! .
پيامبر فرمود : هيچ يك از اين مسائل نيست ، خداوند مرا به سوى شما فرستاده و كتاب آسمانى بر من نازل كرده ، اگر آن را بپذيريد به نفع شما در دنيا و آخرت خواهد بود ، و اگر نپذيريد صبر مىكنم تا خدا ميان من و شما داورى كند .