ولى ، بعضى گفتهاند : اين آيات ، در رابطه با پيشنهاد يهود « مدينه » نازل شده است كه : براى خارج كردن پيامبر صلى الله عليه و آله از « مدينه » به خدمتش رسيده ، گفتند : اين سرزمين ، سرزمين انبياء نيست ، سرزمين پيامبران ، « شام » است ، اگر مىخواهى دعوتت پيشرفت كند ، بايد به آنجا به روى ! « 1 »
اما با توجه به اين كه : اين سوره ، « مكّى » است ، تناسبى با اين شأن نزول ندارد ، به علاوه ، جملههاى آيات فوق چنان كه خواهيم ديد نيز ، متناسب با محتواى اين شأن نزول نيست .
* * *
( ( 90 ) ) وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً ( ( 91 ) ) أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْا نْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً ( ( 92 ) ) أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا ( ( 93 ) ) أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا
و گفتند : « ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم تا اين كه چشمهء جوشانى از اين سرزمين ( خشك و سوزان ) براى ما خارج سازى !
يا باغى از نخل و انگور از آن تو باشد ؛ و نهرها در لابلاى آن جارى كنى .
يا قطعات ( سنگهاى ) آسمان را - آن چنان كه مىپندارى - بر سر ما فرود آرى ؛ ياخداوند و فرشتگان را در برابر ما بياورى .
يا براى تو خانهاى پر نقش و نگار از طلا باشد ؛ يا به آسمان بالا روى ؛ حتى اگر به آسمان روى ، ايمان نمىآوريم مگر آن كه نامهاى بر ما فرود آورى كه آن را بخوانيم » ! بگو : « منزه است پروردگارم ( از اين سخنان بىمعنى ) ! مگر من جز انسانى فرستادهء خدا هستم » ؟ !
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 18 ، ص 198 ؛ « تبيان » ، ج 6 ، ص 508 ؛ « جامع البيان » ، ج 15 ، ص 165 .