( 9 ) أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً ( 10 ) إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً
( 11 ) فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً
( 12 ) ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً
آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند ؟ !
زمانى را ( به خاطر بياور ) كه آن جوانان به غار پناه بردند ، و گفتند : « پروردگارا ! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن ، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز » !
ما ( پردهء خواب را ) در غار بر گوششان زديم ، و سالها در خواب فرو رفتند .
سپس آنان را برانگيختيم تا بدانيم ( و اين امر آشكار گردد كه ) كدام يك از آن دو گروه ، مدت خواب خود را بهتر حساب كردهاند .
شأن نزول :
تحقيق دربارهء پيامبر
مفسران ، براى آيات فوق ، شأن نزولى نقل كردهاند كه : خلاصهاش چنين است :
جمعى از سران قريش ، دو نفر از ياران خود را براى تحقيق دربارهء دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به سوى دانشمندان يهود در « مدينه » فرستادند ، تا ببينند آيا در كتب پيشين ، چيزى در اين زمينه يافت مىشود ؟
آنها به « مدينه » رفتند ، با علماى يهود تماس گرفتند و گفتار قريش را بازگو كردند .
علماء يهود ، به آنها گفتند : شما سه مسأله را از محمّد صلى الله عليه و آله سؤال كنيد ، اگر همه را پاسخ كافى گفت ، پيامبرى است از سوى خدا ( و طبق بعضى از روايات اگر دو سؤال از آن را پاسخ كافى و يك سؤال را سربسته جواب داد ، پيامبر است ) و گرنه ، مرد كذّابى است كه شما هر تصميمى دربارهء او مىتوانيد بگيريد .
نخست ، از او سؤال كنيد : داستان آن گروهى از جوانان كه در گذشتهء دور ، از قوم خود جدا شدند ، چه بود ؟ ؛ زيرا آنها سرگذشت عجيبى داشتند !