رعب و وحشتى بود ، كه از پيامبر در دل آنها افكند ) . « 1 »
در روايت ديگرى ، مىخوانيم : هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن مىخواند ، دو نفر از مشركان در طرف راست ، و دو نفر در طرف چپ ، قرار مىگرفتند ، كف مىزدند ، سوت مىكشيدند و با صداى بلند اشعار مىخواندند ، تا صداى پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش مردم نرسد . « 2 »
« ابن عباس » مىگويد : « ابو سفيان ، ابو جهل » و ديگران گاهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمده به سخنان او گوش فرا مىدادند ، روزى يكى از آنها به ديگران گفت : اصلًا من نمىفهمم « محمّد » چه مىگويد ؟ فقط مىبينم : لبهاى او حركت مىكند ! ولى « ابو سفيان » گفت : فكر مىكنم : بعضى از سخنانش حق است .
« ابو جهل » اظهار داشت : او « ديوانه » است .
« ابو لهب » اضافه كرد : او « كاهن » است .
ديگرى گفت : او « شاعر » است .
به دنبال اين سخنان ناموزون ، و نسبتهاى ناروا آيات فوق نازل گشت . « 3 »
* * *
( ( 73 ) ) وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا ( ( 74 ) ) وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا ( ( 75 ) ) إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لاتَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً
نزديك بود آنها تو را ( با وسوسههاى خود ) از آنچه بر تو وحى كردهايم بفريبند ، تا غير آن را به ما نسبت دهى ؛ و در آن صورت ، تو را به دوستى خود برمىگزيدند !
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 18 ، ص 50 .
( 2 ) « تفسير كبير فخر رازى » ، ذيل آيات مورد بحث .
( 3 ) « تفسير كبير فخر رازى » ، ذيل آيات مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 9 ، ص 119 ؛ « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث .