مسلمانان نازل گرديد كه در چنگال مشركان گرفتار شدند و آنها را مجبور به بازگشت از اسلام و اظهار كلمات كفر و شرك كردند .
آنها « عمّار » و پدرش « ياسر » و مادرش « سميه » و « صهيب » و « بلال » و « خبّاب » بودند ، پدر و مادر « عمّار » در اين ماجرا سخت مقاومت كردند و كشته شدند ، ولى « عمّار » كه جوان بود آنچه را مشركان مىخواستند به زبان آورد .
اين خبر در ميان مسلمانان پيچيد ، بعضى غائبانه « عمّار » را محكوم كرده گفتند :
عمّار از اسلام بيرون رفته و كافر شده ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : چنين نيست :
انَّ عَمَّاراً مُلِىءَ ايْماناً مِنْ قَرْنِهِ الى قَدَمِهِ وَ اخْتَلَطَ الايْمانُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ :
« چنين نيست ( من عمّار را به خوبى مىشناسم ) عمّار از فرق تا قدم مملوّ از ايمان است و ايمان با گوشت و خون او آميخته است ( او هرگز دست از ايمان برنخواهد داشت و به مشركان نخواهد پيوست ) » .
چيزى نگذشت كه « عمّار » گريه كنان به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : مگر چه شده است ؟
عرض كرد : اى پيامبر ! بسيار بد شده ، دست از سرم بر نداشتند تا نسبت به شما جسارت كردم و بتهاى آنها را به نيكى ياد نمودم !
پيامبر صلى الله عليه و آله با دست مباركش اشك از چشمان عمّار پاك مىفرمود و مىگفت : اگر باز تو را تحت فشار قرار دادند ، آنچه مىخواهند بگو ( و جان خود را از خطر رهائى بخش ) .
در اين هنگام ، آيهء : « مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ . . . » نازل گرديد و مسائل را در اين رابطه روشن ساخت . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيهء مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 19 ، ص 35 ، ج 66 ، ص 37 ، وج 72 ، ص 412 ؛ « نورالثقلين » ، ج 3 ، ص 90 ؛ « الميزان » ، ج 12 ، ص 358 .