داد : در ميان دو صف لشكر ، گودالهائى بكنند ، كه اتفاقاً پيامبر در يكى از آنها افتاد ، پيشانيش مجروح شد و دندانش شكست .
هنگامى كه غزوهء « احد » پايان يافت ، و با تمام مشكلاتى كه مسلمانان در اين ميدان با آن روبرو شدند ، آوازهء اسلام بلندتر گرديد و در همه جا پيچيد ، او از « مدينه » فرار كرد و به سوى « هرقل » پادشاه « روم » رفت ، تا از او كمك بگيرد ، و با لشكرى براى كوبيدن مسلمانان حركت كند .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه : بر اثر اين تحريكات و كارشكنىها ، پيامبر صلى الله عليه و آله لقب « فاسق » را به او داده بود .
بعضى مىگويند : مرگ به او مهلت نداد تا خواستهء خود را با « هرقل » در ميان بگذارد ، ولى در بعضى از كتب ديگر مىخوانيم : او با « هرقل » تماس گرفت و به وعدههاى او دلگرم شد ! .
به هر حال ، او پيش از آن كه بميرد ، نامهاى براى منافقان « مدينه » نوشت ، و به آنها نويد داد كه : با لشكرى از « روم » به كمكشان خواهد آمد ، مخصوصاً توصيه و تأكيد كرد كه : مركزى براى او در « مدينه » بسازند ، تا كانون فعاليتهاى آيندهء او باشد .
ولى از آنجا كه ساختن چنين مركزى در « مدينه » ، به نام دشمنان اسلام ، عملًا امكانپذير نبود ، منافقان بهتر اين ديدند كه در زير عنوان مسجد ، و به عنوان كمك به بيماران و معذوران ، اين برنامه را عملى سازند .
سرانجام مسجد ساخته شد ، و حتى مىگويند : جوانى آشنا به قرآن را از ميان مسلمانان به نام « مجمع بن حارثه » ( يا مجمع بن جاريه ) به امامت مسجد برگزيدند .
اما وحى الهى ، پرده از روى كار آنها برداشت ، و شايد اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از رفتن به « تبوك » دستور نداد ، در مقابل آنها شدت عمل به خرج دهند ، براى اين بوده كه هم وضع كار آنها روشنتر شود ، و هم در سفر « تبوك » ناراحتى فكرى ديگرى از اين ناحيه نداشته باشد .
هر چه بود پيامبر صلى الله عليه و آله ، نه تنها در آن مسجد نماز نگزارد ، بلكه همان گونه كه
شأن نزول آيات قرآن ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٦٦